تبليغاتX
بی خبر

گرفتار.وحشت زده و خسته

من خسته ام و به قول نیچه به مرحله فروپاشی مغزی نزدیک. نزدیک ونزدیک تر می شوم

 

اعتیادم را به دلیل توصیه استاد فعلا با جویدن کتاب ادامه می دهم و این برای من که قرار است دیر یا زود اولین کتاب داستانم را چاپ کنم چیزی شبیه به قرق مصنوعی است(عمدا غلط نوشتم)

این روزها خسته ام و این واقیعیت است قبول نداری به جلال سعیدی مراجعه کنید

راستش حوصله نوشتن ندارم و فقط نی گویم که به زودی مجله بیست ساله ها که احتمالا من هم در آن ماندنی خواهم شد منتشر می شود اینم عکس جلدش.....

 

!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 21:0 | سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 •

شعر.پروانه شاید شمع

نه حرف هایمان

دیگر حتی به اندازه برج های بالای شهر هم زیبا نیست

              چه برسد به زیبایی شعر و پروانه و شاید شمع

                                                   ***

                             إ!دیدی باز قرارمان را

                                         سر آن کوچه لبریز از سادگی

                                         از یاد بردی!

                                         دیدی باز مرا به اندازه

                                               تمام ثانیه های رود خانه

                                           منتظر گذاشتی و تلفن نزدی

                                                           دیدی؟؟

                              اشکال ندارد گریه نکن

                                 خیالات من مثل شهر پشت دریای سهراب

                          از شهر واقعیت هزاران میل بدور است

                            بیا اصلا باهم سوار قطار می شویم

                           می رویم تا آن جا که من با شم و تو و خیال

                                                  آن جا که هنوز کوه شروع نشده باشد

                                                 آن جا که دریایش کوسه ندارد

                                                                                                             می رویم آن جا که 

                              لا اقل خیالاتمان فرمول و قانون نخواهد

                                           

                                               آه، ای کاش به همین آسانی بود 

                                اما،نه!

                                          نیست به خدا که خیلی هم سخت است!

                   بیا باز حرف های زیبا بزنیم

                            حرف هایی به زیبایی شعر،پروانه شاید هم شمع

 

                                                                                                                                             فراز انصاری(سروش هدایت راد)                           

            

!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 17:16 | یکشنبه بیستم مرداد 1387 •

؟؟؟؟؟؟؟؟

چند روز پیش مطلبی بسیار ساده  از من در روزنامه مردم سالاری چاپ شد و دقیقا دو روز بعد در از طرف دفتر ریاست محترم جمهود جوابیه داده شد که برای من  پرسش های زیادی را مطرح کرد

 به هر حال خواندنش خالی از لطف نیست .

البته من هنوز شخصا جوابی ندادم فقط این قدر بگویم که این جوابیه نشان گر آن بوده که نویسندگان آن حتی بازی با کلامات را هم نمی دانند و نمی دانند چه چیزی را به چه کسی بگویند.

مطلب من:

رييس جمهور سوار بر خودرو بدون معاينه فني!
فراز انصاري

سفرهاي استاني هيات دولت به طور کل سوژه خوبي براي مطبوعات بوده (چه از طيف اصولگرا و چه از طيف اصلا ح طلب)
مطبوعات حامي دولت از اين سفرها به عنوان ابزار تبليغاتي و نشان دادن بحران هاي موجود که حل آن ها بر دوش دولت عدالت محور نهم افتاده، استفاده مي کنند و نشريات اصلا ح طلب هم براي جبران اين ضربه که از سوي مطبوعات جناح مقابل وارد مي شود به بررسي نتايج اين سفرها مي پردازند و سعي مي کنند وجه تبليغاتي اين سفرها را براي خوانندگان خود مشخص کنند.
نتايج اين سفرهاي استاني که مسوولا ن از آن ها با افتخار ياد مي کنند و آن ها را عامل ارتباط ميان مردم و دولت مي دانند گاها به معني واقعي کلمه در هيچ خلا صه مي شود و ثمره اي جز خرج فراوان که بارها به آن ها اعتراض شده نداشته و ندارد.
مخارج سنگين اين سفرها و نتايجشان از يک سو و صحبت هاي عنوان شده توسط شخص رييس جمهور در اين سفرها از سوي ديگر و برخورد مردم با مجموعه اين ماجراها به نوعي منبع تغذيه مطبوعات را براي مدتي تامين مي کند.
در آخرين سفر استاني دولت سخنان سوژه ساز رييس جمهور پيرامون حضور نماينده آمريکا در مذاکرات ژنو بار ديگر نگاه ها  را به بازگشايي دفتر حافظ منافع آمريکا در تهران معطوف کرد احمدي نژاد که ويليام برنز معاون وزارت خارجه آمريکا در مذاکرات ژنو آن را گامي مثبت خواند و با تمجيد از رفتار وي سخنان نماينده اين کشور را «متين» توصيف کرد و تمام نقدهاي نوشته شده در مطبوعات پيرامون اين گفته هاي احمدي نژاد بود و ديگر حاشيه هاي اين سفر را به طور کل در برگرفت به طوري که هيچ کدام از روزنامه نگاران ريزبين هم کوچکترين توجهي به عکسي که اکثر روزنامه ها براي پوشش اين خبر استفاده کرده بودند توجهي نکردند و اين نکته بسيار قابل توجهي است که چگونه هيچ کدام از جرايد منتقد دولت توجهي به اين نکته نکردند که رييس جمهوري که هميشه بر عدالت تاکيد دارد و دم از کشيدن گوش مسوولين بي توجه به امور مي زند چگونه يکي از پر سر و صداترين مصوبه هاي خود را رعايت نمي کند در عکسي که اکثر روزنامه ها در روز پنجشنبه از آن استفاده کردند رييس جمهور را مي بينيم که در حال صحبت با خانمي است که قطعا اگر اين خانم در مقابل گشت هاي ارشاد حاضر مي شد به طرز شديد با آن برخورد مي شد ولي در اين تصوير رييس جمهور سوار بر خودرويي است که برچسب معاينه فني آن به سال 85 بر مي گردد و همچنين پلا ک آن در زمره پلا ک هايي است که به گفته راهنمايي و رانندگي حتما بايد تاکنون عوض شده باشد و با تمام اين ها رييس دولتي که با شعار عدالت محوري روي کار آمده به راحتي به قانون همه گير که بايد توسط همه حتي ارگان ها و نهادهاي دولتي رعايت شود بي توجهي مي کند و رسانه ها و مردم هم به خاطر عادت يا به خاطر بي توجهي به اين گونه مسائل بي توجه از کنار آن ها عبور مي کنند.
در اين جا بايد اين سوال را مطرح کرد که وقتي رييس دولتي که خودش اين قانون هاي پرحاشيه را کنار مي گذارد چگونه مي توان از ديگران انتظار داشت! بهتر بود در کنار تمام خرج هاي پرحرف و حديثي که براي سفرهاي استاني صورت مي گيرد بودجه اي هم براي موارد اين چنيني در نظر گرفته شود تا حداقل بهانه را از رسانه هايي که به گفته خود رييس جمهور در آخرين گفت و گوي راديو و تلويزيونيشان با مردم نمي توان آن ها را رسانه دانست، گرفت تا نتوانند با تکيه بر موارد اين چنين بي اهميتي!! مانع خدمت رساني دولت شوند.

جوابیه ریاست جمهوری:

در پاسخ به مطلب مندرج در آن روزنامه به تاريخ 87/5/6 با عنوان «رئيس جمهور سوار بر خودروي بدون معاينه فني» که مصداق توهين به مردم و مسوولان و نشر اکاذيب مي باشد، اين جوابيه در اولين شماره در همان ستون براي تنوير افکار عمومي منتشر گردد.
کسي که خود را به خواب زده باشد او را نمي توان بيدار کرد چون قصد اين است که در خواب باشد. قلم فرسايي توام با سياه نمايي وضعيت کشور و عقده گشايي، ظاهرا در قاموس برخي از مطبوعات که ناتوان از درک اعتماد مردم و دولت هستند جاي خود را به نقد داده است. تذکر و نقد دلسوزانه براي اصلاح امور ضروري است اما نبايد با دستمايه قرار دادن يک موضوع ساده عقده گشايي کرد، چرا که مهلت قانوني درخصوص تعويض پلاک خودرو مذکور باقي است. به رغم گذشت سه سال از ايده بديع سفرهاي استاني دولت، که منشا تحول و دگرگوني در عرصه کشور بوده است در آن نوشته، اين طرح بزرگ  ملي به هيچ انگاشته و تمام تلاش مردم و مسوولان را از سرمستي نخوت و مخالفت، از اساس مردود شمرده ايد و ثمره اين حرکت مردمي که برگرفته از آموزه هاي ديني است در کمال حيرت تحميل هزينه عنوان نموده ايد. هر چند اين ناسزاگويي به ساحت ملت و دولت اولين نبوده و آخرين هم نخواهد بود. مگر تلاش هاي دولت و مردم و اين همگرايي و موج توفنده نبوده است که امروز جايگاه انقلاب اسلامي را در دنيا مستحکم نموده، اين چگونه رسالتي است که به خود اجازه مي دهيد در هزار توي کينه و حسادت با قلم فرسايي سخيف از مردم انتقام گرفته و اين همايش بزرگ را سوژه اي از باب سرگرمي و تفريح دستمايه قراردهيد. طرفه آنکه تا ديروز بي بند و باري را رواج مي داديد، حال چگونه است به پوستين مردم افتاده و از پوشش شهرونداني که براي استقبال و خيرمقدم از رئيس جمهور مردمي آمده اند اشکال مي گيريد؟
چرا چشم ها را بسته و روي از مردم برگردانده، با طرح مطالب سبک سعي داريد، با تزريق عقده هاي خفته خود خط بطلا ن بر روي واقعيت ها بکشيد؟ از اين گونه نوشته ها که با زهر جهل آغشته به کينه است جز بوي انتقام، چيزي به مشام نمي رسد و سمت و سوي اين گونه قلم فرسايي ها آدرس دشمنان اين مرز و بوم و انقلا ب و ملت را مي دهد. در طول تاريخ خدمتگزاران ملت پيوسته هدف مسموم و زهر آگين قلم هاي آلوده بوده و آن نوشته نيز مصداقي از انفاس شيطاني و خناسان بوده، که در قالب سوژه يابي انتشار يافته است.
زهر قلم هاي جهل تاکنون در مقابل حرکت توفنده ملت ودولت اسلا مي طرفي نبسته و ناکامي  را براي مخالفان رقم زده است. حرجي نيست، از دشمن،  هديه گل نمي بارد. هر چند که پيگيري قضايي اين اهانت به ساحت مقدس ملت بزرگوار و مسوولا ن را محفوظ مي دانيم.
توضيح مردم سالا ري: متاسفانه مسئولا ن نهاد رياست جمهوري با نگاهي نه چندان حرفه اي به يادداشت مردم سالا ري نگريسته اند زيرا اهالي رسانه نيک مي دانند که انتقاداتي از اين  دست صرفا از لحاظ نشانه شناسي و ديد ارتباطي  است که منتشر مي شود و هدف از چاپ اينچنين مطالبي نه تخريب دولت که صرفا تلنگري به آناني است که به همه مطالب منتشره از ديدي سياسي مي نگرند و به ساير جنبه هاي احتمالي توجه اي ندارند.

!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 23:20 | جمعه یازدهم مرداد 1387

مرداد بی با مداد را چگونه تاب آریم

 

 هیچ وقت دوست نداشته و ندارم که از شمار آن جماعت زنده کش مرده پرست باشم هیوقت اما احمد شاملو بزرگ برای من مرده نیست و نخواهد بود،من اولین کسی نیستم که ندیده و با خواندن و شنیدن آثارش شیفته او شدم آخرین آن ها هم نخواهم بود

همه چیز از صدای احمد شاملو شروع شدصدایی که راوی شازده کوچولویی بود که مرا مانند خودش از کار این آدم بزرگ هادرعجب بودم،اهلی کرد و بعد با صدایش که روایت آشنای "کاشفان فروتن جام شوکران "را می گفت مرا در دورانی که زندگی را نشناخته بودم به کنج تنهایی کشاند وتفاوت  آهن و احساس را به من شناساندمدت ها گذشت تا فهمیدم در آن روز ها گریه مادرم برای کیست!

هوای تازه بامداد در   سالگی دلم را لرزاندو شعر "پس از آنگاه زمین"خاطره ای هر چند لبریز اشک ، تکه های غرورم و تجربه پا نهادن در دو راهه تفریق را به یادم می آورد من شاملو را ندیدم و او را از بیت هایی که با جو هر بر کاغذ سرد نوشته شده بود شناختم اما اورا دوستش میدارم (عشق را فرصتی نیست حتی آن قدر که بگوید برای چه دوستت می دارد)و گمان هم نمی برم کسانی که شاملو را دیده اند هم بتوانند چنین ادعایی کنند

شاید مرثیه امرداد که کاتبش کسی است که ترنم ترانه و ترجمان فاجعه را از بامداد آموخته اندکی باعث تسلای ما شود

تبسم نخست اين سپيده را
چه كسي دزديده ؟
آنك !‌هميشه اي ديگر
بيدار باش دوباره ي دشنه
سنگ سار فانوس آينه
خاك تيره
بامداد واپسين را
آغوش گشوده است
مرداد درد را چگونه تاب آريم ؟
تولد تگرگ و ترانه هاي ترس
مدار نقطه چين تا نهايت دنيا
تابستان بي خورشيد
مرداد سرد را چگونه تاب آوريم ؟
آخر او آبروي جهان بود
تنها چراغ اين خانه ي بي چراغ
قاصد سلام و سرود
تا گهواره ي چند هزاره ي ديگر
نوسان بيداري يكي چو او باشد
مرداد سكوت را چگونه تاب آوريم ؟
براي گفتن نه
بايد هزار بله گوي بي بته را حريف بود
آموزگار بي تركه ي ترانه ها
خورشيد را پيش چشم اين اهالي نابينا گرفتي
مگر كه گرمايش
عظمت نور را به ضميرشان بنشاند
دريغا دريغ كه آنان
حرارت حقيقت را
شراره ي خوفناك دوزخي دور پنداشته بودند
مرداد حماقت را چگونه تا آريم ؟
رسام خط سرنوشت نسلي بودي
زاده شدم
بيشه از آوار ناگاه ملخ مي ناليد
پدران مي گفتند
در پس پشت پسته هاي نرسيدن باغي ست
كآذين شاخ درختانش
ميوه هاي سرخ جاودانگي ست
و آنجا سروري نيست
كآدمي را
به چيدن ميوه هاي باغ كيفر دهد
من از تمامي آن غم چاله ها گذشتم
نه به آز بلعيدن ميوه هاي باغ سوداي جاودانگي
كه جاودانگي
به هنگامي كه هر ثانيه چون دشنه اي بي مرهم فرود مي آيد
حماقتي ست دردآلود
تمامي راه را درنوشتم
به ديدن چهره ي خود در آينه ي چشمه ي باغ
چهره اي كه سايه اي عظيم را بر گرده ندارد
و آندم كه از مخاوت راه در مي غلتيدم
دست هاي بزرگ تو
سرپناه من شد
مرداد بي پناه را چگونه تاب آريم ؟
زوال دريچه ها را بنگر
بنگر كه بي تو
چگونه به مسلخ صخره مي كشانندمان با دو موج
شاعران تملق را بنگر
ستارگان يكايك شهاب مي شوند
و اينان هنوز سوگوار خون سياوش اند
مدح خال هندويش مي كنند سر به سرودي نو
يا لب فرو مي بندند
تا مبادا از ما بهتران
به دمب قباشان خورد
و يا به زباني چرب
چو سعدي
ساز پند بازرگان كودك مي كنند
مرداد لال را چگونه تا آريم ؟
ساده نيست شبزيان را
بر بام هاي عربده ديدن
به خاطر نيك دارم
كه چه شب ها
گريان و مظلومانه وار
به در كوفتي قرصي نان طلب مي كردند
و پدران ما چه با سخاوت
نان سفره را به قاتلان فرزندان خويش مي دادند
و مادرانمان از غصه مي گريستند
كه چه مفلوك زادگاني به دنيا هست
پدربزرگ شاهنامه مي خواند
مدح رستمي كه پسرش را
پاره ي تنش را
ناجوانمردانه كشته بود
و تو آن روزها
از بيداد پنجه زار خزان
بر گلوي شقايق ها
مي گريستي
مرداد بغض را چگونه تاب آريم ؟
گريستن را گاهي توان آن نيست
تا ترجمه ي اندوه آدمي باشد
هزار دريا را به بدرقه ات گريستند
اين خلق ناسپاس
كه آينه ي خاموشي ايشان بودي
تنها سروي كه بار گران برف را
سر خم نكرد
در زمهرير دير سال اين گستره
اما جذاميان آينه را دوست نمي دارند
چرا كه شوكران حقيقت خويش را
در آن مي نوشند
هيچ دستي سپر بلاي ت نبود
در ميانه ي آن همه سنگ انداز
مرداد بيداد را چگونه تاب آريم ؟
قناري مغموم حنجره ات
نرده هاي ناگزير را
باور نداشت
اين خلق در سوگ خويش مي گريستند
آري
كه سرگذشت ايشان
همه در سكوتي بلند
از سر گذشته بود
مگر به دقايقي زودگذر
كه چوپان دروغگوي تازه اي را
به بع بعي ديگر
سپاس گفته بودند
مرداد بي فرياد را چگونه تاب آريم ؟
ما
شرمساران ابدي تاريخيم
تو اما
صدايي هميشه اي
در دامنه ي زبان بريدگان
كودكان هزار تقويم نيامده
حسرت به خواب هايي مي برند
كه تو در بيداري مي ديدي
طليعه ي هميشه ي بامدادي
كلامت به رنگ سپيده دمان است
و عاشقان
در سايه ي عظيم تو آفتاب مي گيرند
با من بگو
مرداد بي بامداد را چگونه تاب آريم ؟

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ ـ_____________________________________________________________

 

از چه می ترسند

 

نمی توانم احساسی را که بادیدن گشت های ارشاد و نیروی انتظامی در امام زاده طاهر پیدا کردم با کلمات و واژگان حتی با فریاد ها و نقرین ها بیان کنم .از چه  می ترسند ؟!!!! از اینکه مبدا عده ای بوی آزادی را که در شعرهایش جریان داشت احساس کنند

 

آه .تو می دانی

       میدانی که مرا

سر بازگفتن بسیاری حرف هاست

 

با هر ثانیه که میگذشت حلقه ای که در اطراف مزار آن غول رنج بود بزرگتر میشد و ترس بیشتر فرستادگان اربابان ستم را فرا می گرفت من در این فکر بودم که آنان که امروز در اینجا جمع اند و شعر های او را (با غلط) و شعرهای خود را با سینه ای سپر شده و سیگاری در دست و......... می خوانند آیا درکی از اندیشه او دارند (در دل و ذهنم سمفونی متضادی شروع به نواختن کرده تو به جوانان میدان میدادی خودم از زبان یغما گلرویی شنیدم و هالا من دارم آنان را ملامت میکنم!  و آن بانوی مغرور و بزرگ تو ،آیدا، مرا متوجه کرد)

 

آنان حلقه نا گهان به زیر هجوم فرستادگان ارباب ستم رفت و به گفته یکی از همان فرستادگان  که نام تو را هم به درستی نمی دانست برای چندمین بار کسانی که برای ادای احترام به تفکر تو بر سر مزارت آمدند را برای آنت که مبدا بوی آزادی را حتی از دنیای دیگری استشمام کنند به اجبار دور کردند و عده ای را هم حتما به بدند کشیدند و من زیر لب هم آهنگ با همان سمفونی متضادبا خود گفتم: مرداد حماقت را چگونه تاب آریم؟

 

   چه بگویم؟ سخنی نیست

 

پشت درهای فرو بسته

 شب از دشنه و دشمن پر

به کج اندیشی

                 خاموشی نشسته ست

 

پ.ن:نیروهای انتظامی ۳ دوربین را شکستندو یک زن و شوهر را هم به دلیل اعتراش بازداشت و البته چند متر آن طرف تر آزاد کردند و از ۹۰درصد حاضران در محل تعهد گرفتند

 

!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 15:38 | چهارشنبه دوم مرداد 1387 •