اگر کریس دی برگ بیاید!
،پس از انتشار آلبوم چهارم آریان که شامل قطعه ای بود که به همراهی کریس دی برگ اجرا شده بود و سفر کوتاه کریس دی برگ که در سکوت کامل خبری انجام شد،حاشیه سازی ها از داخل و خارج کشور برای گروه آریان و کنسرت مشترک آنها آغاز شد از ابتدا انتشار خبر همکاری مشترک آریان و کریس دی برگ بسیاری این خبر را ترفند آریانی ها برای بقا می دانستند و تصاویر منتشر شده از کلیپ تصویری این قطعه را مونتاژ شده می دانستند،بعد از تایئد خبر همکاری کریس دی برگ با آریان از طرف سایت شخصی کریس دی برگ و پس ازپایان سفرش به ایران و بازگشت وی به وطنش سایت های مختلف خارجی او را یکی از حامیان گروهک تروریستی منافقین اعلام کردند و حذف اسم این گروه تروریستی از فهرست گروه های تروریستی خبر حمایت کریس دی برگ از آن ها را تحت شعاع قرار داد تا اینکه سر انجام کریس دی برگ با ارسال نامه ای هر گونه ارتباط با این گروه را تکذیب کرد پس از آن شایعه دیگری مبنی بر این که کریس دی برگ هیچ کدام از سالن های ایران را برای اجرای کنسرت نپسندیده و حاضر به اجرای برنامه در آنها نشده بر سر زبان ها افتاد که آن هم توسط محسن رجب پور مدیر عامل شرکت ترانه شرقی و مدیر برنامه های گروه آریان تکذیب شد . در حال حاضر گروه آریان تنها گروه موسیقی پاپ و شاید تنها عنصر موسیقیایی بین المللی پاپ ایرانی باشد و همکاری با کریس دی برگ باعث خواهد شد تا انها بتوانند در کنار مخاطبان داخلی توجه مخاطبان بین المللی را به خود جذب کند . با کنار گذاشتن تمام حاشیه های ایجاد برای گروه آریا و کریس دی برگ برای اجرای کنسرت مشترک در تهران باید دید که در ایران شرایط برگزاری کنسرتی این چنینی آماده است یا خیر که در این جا منظور از شرایط تنها امکانات فنی نیست بلکه فرهنگ سازی برای برگزاری این نوع کنسرت ها می باشد. کریس دی برگ یک خواننده بین المللی و پرطرفدار است و در تاریخ موسیقی ما چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس از انقلاب اسلامی همکاری با این چنین خوانندگانی کاملا بی سابقه است و برگزاری این کنسرت قطعا با استقبال شدید مردم رو برو خواهد شد و این در حالی است که ما در کشورمان به دلیل اختلاف سلیقه ما بین کنسرت گزاران و نهادهایی (مانند وزارت ارشاد،مسئولینسالن،نیروی انتظامی و....)برای برگزاری کنسرت با مشکل روبرو می شویم و این در شرایطی است که اگر کریس دی برگ برای اجرای مشترک زنده با گروه آریان به ایران بیاید(که به گفته محسن رجب پور حتما خواهد آمد ) و اگر قرار باشد اختلاف سلیقه موجود ادامه یابد و باعث لطمه وارد شدن به کنسرت بشود اعتباری که آریان به عنوان تنها نماینده موسیقی پاپ ایران در سطح بین المللی به دست آورده از بین خواهد رفت و دیگر هیچ گاه شاهد چنین اتفاقات نادری در موسیقی (مثل حضور کریس دی برگ در ایران حتی به عنوان توریست) نخواهیم بود و از همه مهم تر بهحیثیت ونام کشور خودمان خدشه وارد خواهد شد . بنابر این انتظار می رود که برای سر بلندی و اعتبار نام کشور خودمان هم که شده است اگر اختلافی ما بین نهاد های ذی ربط برای برگزاری کنسرت وجود دارد کنار گذاشته شود تا این کنسرت سر آغازی برای پیشرفت موسیقی ایران در عرصه های جهانی باشد.
تاثير گذاري اجتماعي موسيقي پاپ ايران در نسبت با جهان/سعید اسلام زاده
به همين خاطر است که موسيقي، بهترين بستر براي ارتباط ميان دو ملت است. شايد کوليهاي نوازنده، اولين سفيران فرهنگي بودند که با نواي سازهايشان اندوخته هاي دل و جان خود را در جهان منتشر کردند. امروز هم موسيقي بي واسطه ترين پديده فرهنگي است که مي تواند پيوند ميان دو ملت را برقرار کند.
در اين سالها که انديشمندان سياسي در فکر برخورد و يا گفتگوي تمدنها هستند و فرضيات خود را در بوق و کرنا مي کنند، هيچ ابزار و محملي چون موسيقي نمي تواند پلي ميان دو فرهنگ و انديشه باشد. چرا که صداي سازها و نغمه ها نياز به آشنايي با زبان هيچ ملتي را ندارد و شنونده اهل هر جا که باشد صداي تار و گيتار و سي تار را به گوش جان مي شنود.
حال وقتي که مي شنوي يکي از آن سر عالم که انگلستان است به اين سر عالم آمده که ايران باشد و يک ترانه مشترک را به دو زبان اجرا کرده، بايد حق داد که شعف زده شويم و فکر کنيم که حتما اتفاق فرخنده اي افتاده است.
شکي نيست که حضور کريس دي برگ در ايران و اجراي ترانه اي با گروه آريان رخدادي کم نظير است. ممکن است در جغرافياي فرهنگي اروپا و آمريکا اين اتفاق چندان غريب نباشد. اما در اين سوي عالم وضع کمي فرق مي کند. اين يعني ارتباطي مستقيم ميان دو ملت، دو فرهنگ. فرهنگي که چکيده نگاه شرق به جهان است و ديگري فرهنگي که نماينده تفکري فاخر و اصيل در اروپاست.
2 ـ موسيقي در ايران به ندرت برگرفته از رفتارهاي اجتماعي مردم و بيشتر حکم گرم کننده محافل را داشته است. حال اين محفل، از آن پادشاهي باشد و يا درويشي، در اصل ماجرا چندان توفيري نمي¬کند. البته چند استثنا هم در تاريخ 150 ساله اخير مي بينيم که موسيقي در شکل گيري رفتارهاي اجتماعي و سياسي مردم تاثير گذار بوده و خود ملهم از آن وقايع اثري را خلق کرده است. مي توان به انقلاب مشروطه و انقلاب سال 1357 و دوران جنگ با عراق اشاره کرد. غير از اين موارد که البته تاثير و تأثر آنها در موسيقي در برخي مواقع گذرا و در برخي قطعات موسيقي هم ماندگار بوده است، بخش مهمي از تاريخ موسيقي ما را در بر مي گيرد.
در اينجا بايد به اين موضوع اشاره کنم که مقصد ما در اين مجال، موسيقي پاپ و تاثير گذاري اجتماعي آن است. مثالهايي که آوردم بيشتر به موسيقي رديفي ما بر مي گردد که در قالب موسيقي کلاسيک ايراني مي توان آن را دسته بندي کرد.
موسيقي پاپ در دوران حضورش در جامعه موسيقي ايران، چندان متفکرانه به پيش نرفت و حاصل آن هم در جامعه, غير از گذران اوقات و سرگرمي چيز ديگري نبود. ( البته بگذريم از مواردي که اندک اند و مي توان در مطالعات موردي به آنها اشاره کرد. در اينجا منظور کليت پديده اي است که از آن به موسيقي پاپ ايران تعبير مي کنيم.)
اما موسيقي در غرب، در بسياري از مواقع تحت تاثير يک واقع سياسي و يا اجتماعي، واکنش نشان داده و نهايت اثري را شنيده ايم که حتي براي مدت کوتاه تاثير گذار بوده و نشان دهنده هوشياري سازندگانش نسبت به وقايع اجتماعي بوده است.
شايد از اين جنبه، تطبيق موسيقي ايران و غرب، قياسي غير علمي و نامنصفانه باشد. چرا که ساختارهاي اجتماعي ايران و غرب و بن مايه هاي موسيقايي و ريشه هاي بومي و انديشه مندانه ساخت ملودي ها و سرايش ترانه ها آنقدر با هم متفاوت اند که به دشواري بتوان رد مشترکي ميان موسيقي پاپ ايران و غرب يافت. اما با همه تفاوتي که ميان نگاه و حاصل کار وجود دارد، مي توان در يک موضوع عَرَضي ميان آنها پل زد و مقايسه اي هم انجام داد. اين فصل مشترک، تاثيرات اجتماعي موسيقي است. اين تاثيرات بالطبع متقابل است. آنچه يک آهنگساز به عنوان ماده خام ساخت ملودي از اجتماع مي گيرد و در نهايت آنچه او به جامعه ارائه مي کند، مي تواند در يک فرايند پيچيده انساني و فرهنگي بررسي شود.
در اينجا اين پرسش به ميان مي آيد که وقايع انساني و اجتماعي تا چه اندازه بر توليد و ساخت يک اثر موسيقي موثر است؟ سپس بايد به اين برسيم که تحولات رفتاري و نگاه انسان هنرمند به جامعه در خلق يک اثر موسيقي تا چه حد موثر است؟ مي بينيد که با دو پارامتر بيروني و دروني مي خواهيم به خلق يک اثر موسيقي نگاه کنيم. اينکه کدام يک از اين دو مبناي نگرش، در خلق اثر موسيقي موثرترند، مي¬بايد آثار و پيشينه آنها را نگاه کرد تا به نتيجه اي سالم و دقيق رسيد.
آنچه مسلم است اينکه، يک واقعه انساني ـ اجتماعي در بستر تاريخ و جامعه، مولد يک اثر هنري است و اين چيز غريبي نيست. در ادبيات و سينما و نقاشي و موسيقي، نمونه هاي بسياري را مي توان شمرد. اما آنچه به غناي يک کار هنري مي افزايد، نگاه انسان هنرمند به آن واقعه است. در اثر هنري اگر به دنبال کاري خلاقانه و نگاهي هنرمندانه به معني آفرينش يک انديشه باشيم، حضور انسان را در متن يک واقعه به وضوح مي بينيم.
3 ـ برگرديم به آريان و کريس دي برگ و موسيقي پاپ. موسيقي پاپ، همانگونه که از نامش بر مي آيد، با عموم مردم سر و کار دارد. يعني موسيقي مردمي است که مي توانند اهل هر فرقه و انديشه و طبقه اجتماعي و اقتصادي باشند. پس بالطبع آنچه در اين موسيقي شکل مي گيرد، نيازهاي عادي و عواطف ساده مردم در قالب يک ملودي و ترانه سبک است. اين نيازها دقيقاً در ترانه ها و ملودي هاي موسيقي پاپ خود را نشان مي دهد.
با توجه به شواهد و تاريخچه مختصر موسيقي پاپ ـ که هنوز به صد سال هم نرسيده ـ مي توان خاستگاه موسيقي پاپ را شهر و تمدن مدرن دانست.
اگر موسيقي قرن نوزدهم، در شکل موسيقي کلاسيک ـ هنر طبقه اشراف و روشنفکران ـ و موسيقي محلي و فولکلوريک ـ موسيقي مردم عادي و روستايي ـ شنيده مي شود، موسيقي ديگري از دهه هاي نخستين قرن بيستم شکل مي گيرد که نه در قالب کلاسيک است و نه به نغمه هاي محلي و روستايي مي ماند. شکل و محتواي اين موسيقي که به نظر من بر گرفته از فرهنگ شهرنشيني و آپارتمان و اتوموبيل و سرعت است، مبناي ديگري را در موسيقي جهان مي سازد که تا کنون به جاي مانده و طرفدارنش هم ازدل طبقات شهر نشين جوامع بوده اند.
موسيقي جامعه روستايي ـ و يا به تعبيري موسيقي و محلي و فولکلوريک ـ مختصات خود را داشته و دارد. همان آرامش و شادي دروني روستا و طبيعت را به شنونده مي رساند. اما اين موسيقي در صداي بوق ماشين ها و برق نئون ها و زير سايه برج ها ر خيابان هاي شهر، هم ساز نيست و نغمه اي ناساز است. پس شهر موسيقي خود را مي خواهد. آنجا دشت و دمني نيست که چوپاني دِلِي دِلِي کند و يا عاشقي کولي، ساز بر دوش، نغمه اش را در گلو بريزد.
موسيقي پاپ، نياز موسيقايي جامعه جوان شهري است. ترانه هاي عاشقانه، ترانه هايي که موقعيت انسان معاصر را در شهر صنعتي با آسمانخراش هايش تصوير مي کند، ترانه هايي که نگاه گوينده اش به جهان و هستي را موسيقايي مي کند، ترانه هايي که از جنگ متنفراند، ترانه هاي انقلابي و سياسي و ... همه در دل موسيقي پاپ جا مي گيرند. اما آنچه در موسيقي پاپ در همه جاي دنيا حرف مشترک است، انسان است.
اهل موسيقي پاپ در همه دنيا، راوي موقعيت انسان معاصر در جهان اند. انساني که عاشق مي شود، رقيب دارد، معشوق دلش را مي شکند و بي وفايي مي کند، دوستش، برادرش، پدرش، همسرش و کودکش در جنگ کشته مي شوند، انساني که از فقر و محروميت دلش به درد مي آيد و زجر مي کشد... اين يعني نگاه انسان هنرمند، به انسانهاي زنده در جهان امروز ما.
4 ـ اجراي مشترک کريس دي برگ و گروه آريان، آورده هاي بسياري را در فرهنگ و موسيقي ما به دنبال دارد.
نزديک شدن ما به موسيقي جهاني و رسيدن به معيارهاي پذيرش يک موسيقي پاپ سالم، يکي از مهم¬ترين نتايج چنين اجرايي است. اينکه ما در منظومه موسيقي پاپ جهان چه مقام و جايگاهي داريم و آيا غير از ايرانيان مقيم در خارج از کشور، غربيان هم به جز کنجکاوي، ارتباطي با موسيقي پاپ ما برقرار مي کنند يا نه؟ بحثي است که با اجراهاي مشترک گروه هاي ايراني و خارجي مي تواند به جرياني موثر در رشد موسيقي پاپ ما و علاقه مندي ديگران به موسيقي ما کمک کند. نکته ديگر در اجراي مشترک کريس دي برگ و گروه آريان، پيوند دو نسل از شنودگان موسيقي در ايران است. بي شک آريان، گروه موسيقي نسل جوان است. لحن دوستانه، ارائه ترانه هاي ساده، بيان لطيف عواطف و خواسته هاي يک جوان با زباني ساده و ملموس، از ويژگي هايي است که توانسته پيوند خوبي ميان گروه آريان و نسل جوان برقرار کند.
اما کريس دي برگ در ايران به اندازه اي شناخته شده هست که تضمين کننده فروش يک آلبوم باشد. اما او خواننده اول نسل جوان ما نيست. او خواننده محبوب يک نسل پيش تر است که اصلا مواجهه اش با موسيقي به کلي با نسل جوان امروز متفاوت بوده است. اگر يک نسل پيش براي پيدا کردن و شنيدن يک آلبوم از کريس دي برگ بايد هزار مکافات مي کشيد، نسل جوان امروز، آلبوم صوتي و تصويري گروه آريان را با بهترين کيفيت و شرايط مي خرد و در هر جايي هم که خواست مي شنود. پس اين دو نوع مواجهه با موسيقي در دريافت آنها از موسيقي هم اثر مي گذارد. پس آن نسل پيشين در شرايط مساوي نمي تواند شنونده آريان باشد و فکر مي کنم کريس دي برگ را ترجيح بدهد. کريس دي¬برگ نوستالژي دهه 60 آن نسل پيش است و حالا حضورش در ايران و شنيدن صدايش با يک گروه ايراني مي تواند به اندازه حضور ديه گو مارادونا در ورزشگاه آزادي و يا رابرت دنيرو در سينما آزادي جذاب باشد.
حضور کريس دي برگ در ايران و اجراي برنامه مشترک با آريان به هر دليلي که باشد و دعوت از سوي کارگزار ايراني انجام شده باشد و يا آريان، انتخاب کريس دي برگ باشد، در ثمرات آن براي موسيقي پاپ ما و به خصوص گروه آريان تاثيري نخواهد داشت. چه بسا که انتخاب آريان از سوي کريس دي برگ براي آريان و موسيقي ما اهميت بسيار دارد و در حالت ديگر، انگيزه هاي ديگري مانند استفاده از شهرت کريس دي برگ و شهرت خواهي جهاني آريان را بشود حدس زد.در حالت اول شهرت جهاني کريس دي برگ انگيزه اي قوي براي پذيرش اين کار است. او نه تنها در ايران بلکه در تمام جهان هنرمندي با شخصيت و محبوب است. کمتر کسي را مي توان در ايران سراغ گرفت که اگر ترانه اي هم از او نشنيده باشد، نام و کارش را نداند. در اين حالت دو تير به هدف مي خورد؛ هم آلبوم در ايران به خوبي مي فروشد و هم موسيقي پاپ ايران و گروه آريان جهاني مي شود.
آريان اولين گروه پاپ منسجم ايراني بعد از انقلاب است. چرا که عمده پاپ خوان هاي ما منفرد عمل کرده اند و در نهايت همکاري يک خواننده و آهنگساز بوده است.
آريان در اين مدت فعاليت، همانند اسلاف خود در موسيقي پاپ از عشق و اميد و غم هجران و دوري و گاهي هم از بودن و وصل گفته اند. در اين بين، ترانه هايي هم از وطن و حضرت علي هم مي شنويم. آثار آريان در اين مدت، بخش قابل توجهي از جريان موسيقي پاپ امروز را مورد توجه قرار داده است. آرامش در اجراي آنها و همانطور که گفتم ترانه هاي ساده و عاطفي، در ميل جوانان به اين گروه بي تاثير نبوده است. گروه آريان چون خود جوان بودند ( و هستند ) آنچه را هم مي ساختند و اجرا مي کردند، شکلي جوانانه داشت. اين درشکل و محتوا خود را نشان مي دهد.
اما کريس دي برگ موسيقيداني پيامبر وار است. او آموزه هاي مذهبي قوي دارد. اين آموزه ها در کار او به وضوح ديده مي شود. کريس دي برگ مي خواهد منجي انسان امروز باشد و مدام به او هشدار مي دهد از وضع جامعه امروز. در ترانه هايش از جنگ متنفر است و براي او جنگ در عين بي عقلي است. او براي لبنان هم ترانه مي سازد و مي خواند.
در ترانه هاي کريس دي برگ، انسان موعود ظهور مي کند. او آموزه هاي مذهبي خود را در آثارش با لحني پيامبر گونه مي خواند. او به آرمانهاي بزرگ انساني مانند عدالت و آزادي پايبند است. اما با اين همه از آسمان به زمين هم مي آيد و جامعه خودش را با همه زشتي هايش تصوير مي کند. دلش از فقر و خشونت به درد مي آيد و به دنبال نيکي در جهان امروز است. مي خواهد که ؛ دوستش، محبوبش، معشوقش و در يک کلام انسان در کنارش باشد. او نياز انسان امروز را عشق مي داند. اينها مضمونهاي اصلي و بن مايه هاي فکري کريس دي برگ به عنوان يک موسيقي دان نيکي خواه است. ( البته بررسي آثار و افکار کريس دي برگ زماني فراختر از اين مي طلبد.)
شايد در ظاهر ميان آنچه گروه آريان به دنبال آن هستند با چيزي که در منظومه فکري کريس دي برگ مي گذرد فاصله بسياري باشد. اما عشق، اميد، دوست داشتن، بخشيدن، شب، و از همه مهم تر شادي دروني انسانها موتيف هاي مشترک ميان آريان و کريس دي برگ است.
در کنار شهرت کريس دي برگ در کسوت يک خواننده برتر در جهان، نظام فکري و ايمان خواهي او در آمدنش به ايران بي تاثير نبوده است. او خاور ميانه را براي اجراي برنامه هاي موسيقي خود انتخاب کرده و اين در راه صلح خواهي و دوري از سياستهاي جاري در روابط ميان کشورهاست.
http://namayebaz.com/index.php?option=com_content&task=view&id=14&Itemid=5


