قول آسمون
"دل از آسمان بردار که وحی از خاک است"
احمد شاملو
دیدی باز آسمون زد زیر قولش
دیدی باز عاشق شد از سر هولش
دیدی مشق ستاره رو ورق زد
دیدی به جای ابرا رعد و برق زد
دیدی بازم دلش به حال کوه سوخت
دیدی به حسرت جنگلا چشم دوخت
دیدی عمر شبو بازم یلدا کرد
دیدی غم از دل عاشقا وا کرد
دیدی آبیشو به دریا ها بخشید
دیدی زخم به غرور کوه نکشید
دیدی به خاطر زمین چه گریه ها کرد
دیدی باز به زخم سکوت گلایه ها کرد
دیدی باز آسمون زد زیر قولش
دیدی باز عاشق شد از سر هولش
پیشکش به آرش پورشعبان و ترانه زمینش
مرثیه خداحافظی
دروغی ترین خداحافظی زندگی ام
خداحافظ اینجا دیگه هیچ کس نمی خنده
چشمای گریونم هیچوقت به کسی دل نمی بنده
خداحافظ این اشکا واسه من تازگی نداره
خیال نکن از غم رفتن تو داره می باره
خداحافظ باور کن این گریه ها مال تو نیس
پابه پای گریه هام مرثیه خداحافظی ننویس
خداحافظ این دفعه برای آخرین بار
مثل همه که می رن برو خدا نگهدار
خداحافظ من یاد چشمات نمی افتم
باور کن یاد خنده هات نمی افتم
خداحافظ برو تو هم مثل بقیه
باورکن دوری از تو چیز کمیه
خداحافظ این دفعه برای آخرین بار
مثل همه که می رن برو خدا نگهدار
وسوسه زندگی
شعله کبریت
زندگی سرد
ثانیه ها مانند برزخ
زندگی من،تلخ
توده افکارم طوفانی
درد، زندگانی
درهر نگاهم
حضورت را
وجودت را
در آیینه احساس می بینم
شعله کبریتی را در تاریکی زنده می کنم
عمر روشنی های اطاق کوتاه است
افکارم طوفانی
حواسم نیست
کجایی، مادرم از در آمد
باز نیستی
در دلم می گویم کاش بیرون بروی
من تهی از آرامشم
ثانیه بادام تلخ
حرف ها پر کنایه پر ایهام
زندگی طعم برزخ می دهد
طعم یک بادام تلخ
هجو ویخ
شعله کبریت
هم چنان آشفته ام
در کنج قفس تنهایی
به دنبال آزادی می گردم
صدایت
احساست
دیگر آن ها را هم نمی بینم
من و یک شعله ی کبریت
روشنی،یادم نیست
من وقلم وکاغد در تاریکی
من و وسوسهء یک شعر جدید
این بار در تاریکی با نگاه تردید
قافیه ها چه می گویید
بیت ها
مصرع ها
خموش شوید
غرور تو چه میگویی
آه ،بشکن به درک
شعله کبریت
کاغذ ها سوخته
چرا شعله کبریت؟
چرا روشنی؟
من در جهنم ،در برزخ
بهشت را می خواهم
خدا را پیدایش کنید
من وبهشتوحسرت خوردن سیب
من و بی حضورش
نه!!!
نمی خواهم
من و وسوسه زندگی
فراز انصاری
بهاریه
دوست میداشتم تا در آغاز فصل بهار بهاریه مینوشتن اما شاید چون راده زمستانم و زمستان را به اندازه بهار دوست می دارم بهاریه نوشتن همیشه برایم دشوار بوده خوب به یاد دارم پارسال مجلات زیادی (اتفاق نو ، ،همدل،خانواده شادو......) در روز های پایان سال یادداشت یا به قول خودشان بهاریه بنویسم و من هم به دلایل گوناگون این کار را نکردم و حتی از نوشتن بهاریه برای مجله ترانه ماه که آن روزها به نوعی دبیر تحرییه و معاون سر دبیرش(که همیشه غایب بود) خودم بودم هم خود داری کردم و حالا که حرفش پیش آمد به راحتی و بدون هیچ خجلتی اعتراف می کنم که ترانه ماهی که این روزها به سردبیری داریوش شهریاری منتشر می شود بهتر از آنیست که ما منتشر می کردیم هرچند که معتقدم ترانه ما همیشه بهترین بوده اما به هر حال .....
*****************
حالا که نوشتن این بهاریه را از سر گرفته ام 3 ساعت از تحویل سال می گذرد.
بهارهایی که دیده ام به صورت اپیزودی 19تایی!!!!!!! در سالن خاطراتم جان می گیرد؛ گذر زمان را به شدت احساس می کنم و در بلاتکلیفی بین تزس و دل شوده دست و پا می زنم..................................
پ.ن:خودم از این مزخرفات خوشم نیومد!


