تبليغاتX
بی خبر

یادداشت دیروز!

چرا همیشه دنبال آنیم که یادداشت روز بنویسیم؟ این که یادداشت روز نوشتن یک عرف است و مخاطب این را می خواهد  دلیل غیر قابل قبول است. کسی نمی گوید و این حق را ندارد که بگوید یادداشت روز ننویسیم و به مطالب امروز نپردازیم،  ننگ است اگر چنین چیزی بگویم ننگ!

اما چرا مطالب روز، دیروزمان را پی نمیگیریم !!

 من در این هوای برفی دل تنگم و دل من هم هوای سنگین و سرد دارد می خواهم یادداشتی نه برای دیروز بلکه برای یک ماه و هشت روز پیش بنویسم (برای سال روز پرواز سیاه)

آه که چه آسان فراموش می کنیم که یادداشت های دیروزمان چه بوده ؟!

ما فقط می نویسیم  اما چه قدر به آن چه که نوشته ایم ایمان داریم؟

 اصلا معیاری برای ایمان داشتن به هر چیز کوچک و بزرگی داریم ؟

نویسندگان و شاعران این دوره فقط وقت نوشتن و سرودن به سراغ رخت شاعری و نویسندگی می روند و هنوز کسی به رسالت قلم اعتقاد ندارد.  می نویسند چون به قول شاملو بزرگ غم نان دارند آن ها فکر می کنند که نوشتن یک شغل پاره وقت است آن ها می نویسند آن ها ؟؟شاید هم ما ، ما هر روز در روزنامه، مجله و…. یادداشت روز می نویسیم و روز بعد به خاطر همان غم نان شاید یادمان می رود دیروز یادداشت روز که نوشتیم چه بوده؟شاید!اصلا برایمان مهم هم نباشد چرا که پشت آن به اصطلاح یادداشت روز،  تفکر و احساس عمیقی وجود نداشته که  آن چه نوشتیم در یاد خودمان به درستی بماند.

یادداشت امروز من یادداشت کسانی است که شاید آن ها هم یادداشت روز می نوشتند زمانی شاید!

یادداشت امروز من یادداشت، یادداشت هایی است که بیش از 2 سال پیش نوشته شده،امروز اتفاقی کتاب تا همیشه پرواز را ورق زدم کتابی که مجموعه ای از یادداشت های روزی بود که   اکثر آن ها با احساس بسیار عمیق نوشته شده بودند(که گاه این احساسسات بر تفکر ارجحیت پیدا کردند)  نویسنده یادداشت های روز آن روز ها ترجیح می دادند تا ابد غم نان داشته باشند اما برای آن روزها و بر آن احساس یادداشت روزی ننویسند اما بار سنگین رسالت بر گردن آن ها سنگینی می کرد و در آن روز ها یادداشت های روزی نوشته شد که هموار بر خاطره های دست کم ! خود کاتبان آن یادداشت ها چنگی دل خراش بزند.

این که خاطرات آنها هم مثل خاطرات تمام آن کسانی که در زیر خاک به انتظار برخواستنی خفته اند کم رنگ شده کاملا طبیعی است اما بی رنگ شدن آن ها یک بی عدالتی است.

چرا همیشه وظیفه نویسنده در قبال جامعه مطرح می شود؟و کسی حتی یادی از این نکته نمی کند که جامعه هم در قبال اهالی قلم وظیفه دارد، این مسئله از همان جا ناشی می شود که خود اهل قلم نوشتن را شغلی پاره وقت می دانند و طبیعی است ،نگامی که در یادداشت های روز وغیر روزمان دانسته از سر داشتن غم نان می نویسیم طبیعی است که به طور کل تمام وظایف را فراموش کنیم و البته نباید ازیاد برد که هیچ گاه در هیچ برهه ای به وظیفه جامعه در قبال اهل قلم اشاره ای نشده.

نه زندگان و نه مردگان اهل قلم به دنبال گذاشتن مسئولیتی به گردن جامعه در قبال خود نبوده و نیستند و من هم این یادداشت دیروز را نمی نویسم تا وظیفه ای بر گردن کسی بگذارم

آن چه با عث نوشتن این یادداشت شد بی رنگ شدن خاطره پرواز سیاه است

یک بار در بهشت زهرا تهران در قطعه ای که برای سرنشینان پرواز سیاه در نظر گرفته شده مردی حدودا 40ساله پرسید :"اینا کی بودن"

برایش توضیح دادم که آن ها که هستند مرد گفت:"چه طور ما نفهمیدیم ؟ حالا چرا این قدر ژیگولی مگه چه گلی به سر ما زدن"

و همین چندی پیش در تاکسی  پسر جوانی کتاب تا همیشه پرواز را در دستم دید و از من گر فت و نگا هی کرد و پرسید :"جریانش چیه" برایش تو ضییح دادم با تعجب گفت :" مگه مردن" به بقل دستی اش سقلمه زد و کفت :"ببین جون مادرت واسه هر ننه قمری کتاب چاپ می کنن واسه یه مشت آدمی که دست شون تو جیب ملت بود کتاب چاپ کردن؟"خیلی محکم به آن ها گفتم که آن ها دوستان و همکاران من بودند که راننده تاکسی گفت:"خبر نگاری هم شد کار پسر فکر نون کن خربزه آبه"حالم آن قدر بد شد که همان جا پیاده شدم و از باغ فردوس تا خانه را پیاده آمدم

مردم چه ساده در مورد کسانی که به گفته بزرگی ساده از خط فقر گذشتند نظر می دهند

و من با دلی شکسته از خودم می پرسم :یادداشت های روزانه ما مشکل دارد یا جامعه یا هر دو ؟؟؟

 

فراز انصاری

دی ماه ۱۳۸۶

 

 دوستان خواهش دارم رو این مطلب همین جا نظر بذارین و میل نکنین

 

 

 

 

!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 1:44 | یکشنبه بیست و سوم دی 1386 •

در پي پخش سريال تلوزيوني ساعت شني؛

غول خفته را بيدار نکنيد

    پخش يک شب در ميان سريال تلوزيوني ساعت شني ، پس از مدت ها نگاه ها را به سمت تلوزيون چرخاند.

سريال تلوزيوني ساعت شني که پخش آن مدتي است در تلوزيون آغاز شده ، باعث شد تا اميد هايي که مي رفت به طور کامل به نا اميدي تبديل شود ، بار ديگر جان گرفته و به سمت تلوزيون ايراني بچرخد.

اگرچه داستان کلي اين سريال در نگاه اول ممکن است تکراري به نظر برسد ، اما داستان پردازي هوشمندانه و قصه هاي فرعي که چندان هم بي ارتباط به کل ماجرا نيستند ، موجب مي شوند با شيوه اي جديد در سريال سازي رو برو شويم. چندلايه بودن داستان که در ظاهر به موضوع تداوم نسل مي پردازد اما در اصل زندگي و منش چند زن را در موقعيت هاي مختلف مقايسه مي کند ، بيننده را از بي هدف دنبال کردن داستاني خطي و سر راست که به راحتي مي توان نتيجه اش را حدس زد ، مي رهاند.

نماهاي زيبا و بديع ، نشان مي دهد کارگردانان و فيلمبرداران ايراني نيز مي توانند جايي بکر براي دوربين پيدا کنند و از نماهاي ثابت و تکراري دست بردارند.

در کنار ويژگي هاي منحصر به فرد بصري که در نماها ، نورپردازي ، و حتي تدوين وجود دارد ، انتخاب به جاي بازيگران نيز دليلي بر باورپذيري بيشتر شده .  داريوش ارجمند پس از مدت ها در تلوزيون ، از نقش بزرگ مردان و عرفاي بي نام و نشان دور شده و نقش پدري ملموس و نزديک به پدران سنتي ايراني را بازي مي کند. ويا بيژن امکانيان ، براي اولين بار در يک سريال تلوزيوني بازي مي کند و با اينکه هنوز از شخصيت او چيزي به نمايش در نيامده ، اما مي توان حدس زد که از نقش مردي منفعل که نه بچه مي خواهد و نه نمي خواهد کمي فاصله داشته باشد.

سريال ساعت شني ، با وجود ساختار خوب و مي توان گفت بي نظير ( در بين سريال هاي ايراني ) اگرچه ناگهان جان تازه اي در رگ تلوزيون دميده ، اما ترس هايي هم با خود دارد. مخاطب ايراني که سال ها با ديدن سريال هاي بي کيفيت _ که فقط براي پر شدن زمان ساخته مي شوند _ ذائقه اصلي خود را از دست داده و مجبور شده به هر سوژه بي محتوايي بخندد و يا با هر سوز و گداز نا مفهومي گريه کند، با ديدن اين گونه برنامه ها ، نه مي خندد و نه گريه مي کند ؛ بلکه با داستان همراه مي شود و زندگي ، تفاوت هاي انسان ها و شايد عرف ها و عقايد غلط و مذموم را مي بيند و شايد درک مي کند.

در تمام اين سال هايي که درک و شعور مخاطب ناديده گرفته شده ، انتظار براي ديدن آثاري درخور توجه از بين نرفته ، بلکه به غول خفته اي تبديل شده که گهگاه با ديدن چنين کارهايي بيدار شده و نشان مي دهد که هنوز زنده است . نشان مي دهد که از فرهنگ و تمدن ايراني هنوز نشانه اي در وجود ايرانيان باقي مانده که پذيراي آثار هنري مطلوب باشند.

اين گونه سريال ها ترس بيدار شدن غول خفته انتظارات و توقعات را بيدار مي کند و باعث مي شود پس از اين سريال هاي معمول که هميشه مجبور به ديدنشان بوده اند و دم بر نياوردند ، ديگر ديده نشود . ذائقه بيدار شده ، به هر طريقي مي خواهد حس زيبايي شناسي خود را ارضاء و اقنا نمايد. اگر پس از اين روند سريال سازي ها به شکل قبل بازگردد ، ناگزير براي يافتن خوراک باب ميل ، به تلوزيون هاي بيگانه پناه مي برد ويا...  .

سريال ساعت شني ، از نا اميدي ها کم کرد و بر ترس ها افزود . اميد به اينکه کارگردانان ايراني نيز اگر بخواهند مي توانند آثاري برجسته بسازند و ترس از اينکه پس از اين ، سير استقبال از سريال هاي ايراني صعودي خواهد بود يا نزولي؟!

 

نویسنده: شیما گودرزی
!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 12:23 | چهارشنبه دوازدهم دی 1386 •

دلم می گوید:

من دلم می خواهد به این همه صدای بد فحش بدهم.
من دلم با یک فحش خالی نمی شود.
من دلم پر شده است.
من دلم می گوید: همه بچه های کوچک، بزرگ شده اند.
من دلم می گوید: همه بچه های کوچک و بزرگ، به این همه صرای بد عادت کرده اند.
من دلم می گوید: ساکت!! همان یک بار بس است
!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 16:18 | چهارشنبه پنجم دی 1386 •

مدت ها ژیش یکی اینو برام یه جا نوشت نمی دونم چرا اما الان من این حس را نسبت به خیلی ها دارم

من نمی دانم چرا بعضی ها از سایه های خودشان خسته می شوند.
من نمی دانم چرا وقتی بعضی ها از سایه ی قبلی خودشان خسته می شوند،
می روند یک سایه ی جدید برای خودشان پیدا می کنند.
من فکر می کنم سایه ها، وقتی کنار گذاشته می شوند،
دیگر خیلی تنها می شوند.
اما من دلم برای سایه ها نمی سوزد،
من شاید دلم برای "بعضی ها" می سوزد...

!! نوشته شده توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) | 16:11 | چهارشنبه پنجم دی 1386 •