تبليغاتX
بی خبر

بی خبر

گوش نا محرم نباشد جای پیغام سروش

لجظه های تلخ و شیرین زیادی با این وبلاگ داشتم شاید این  دومین باری باشد که خودم دست به ترک وبلاگ می زنم اما اجساس می کنم یک اسباب کشی موفقت(شاید) لازمه.    
در رهامنتظرم

http://www.hedayatrad.blogfa.com
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم آبان 1387ساعت 19:29  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) 

دقیقا جایی که ایستاده ام!

بسیار سخت می توانم شروع به نوشتن کنم و از همین الان که شروع به نوشتن کرده ام می توانم بی سر و ته بودن و به درد نخوری این مطلب را با یک فقره چک تضمینی با هر مبلقی(عمدا غلط نوشتم) که شما بخواهید و یا حتی با گرو گذاشتن اندکی از موهای صورتم (ریش) تضمین کنم .

البته کسی با هیچ نوع سلاحی اعم از سرد ، گرم و یا حتی ملایم مرا وادار به نوشتن نکرده و نمی کند و این تنها کرم و اعتیاد است که آدم را به اینجا میرساند دقیقا همین جایی که الان مرا رسانده من به شخصه به هیچ کس حتی به دشمنان خونی خودم هم این نقطه را برای ایستادن توصیه نمیکنم اینجا مشکلات بسیاری دارد:

مردم وقتی کسی اینجا میاستد به او از آن دید نگاه می کنند (دقیقا همان دیدی که شما نمی دانید کدام دید!)

همچنین اینجا شما فقط حق ایستادن دارید البته نه اینکه در اینجا با کمبود امکانات رورو شده باشیم ، خیر بلکه روی صندلی های لهستانی موجود اینجا تیغ دارد و اگر کسی که کارش به اینجا رسیده روی آن بنشیند زود اوف می شود و مامانش را می خواهد(این مورد آخر در مورد همه صدق نمی کند)

 ونکته دیگر اینکه اینجا جا تنگ است و با وجود کس دیگر احتمالا شدیدا با کمبود اکسیژن روبه رو می شویم!

البته موارد دیگری هم هست که من ترجیح می دهم به آن ها نپردازم و اگر خیلی ناراحت هستید می توانید خودتان را راحت کنید(البته نه با راه انداختن بو های مشکوک!)

ولی حالا که انقدر می توانم احساس کنم شما طالب موارد بیشتری هستید این را هم می گویم که اینجا بر روی هیچ نقشه ثبت نشده است و شخص خودم هزارو سیصدو پنچاه و هفت دفعه به نیت خاسی(عمدا غلط نوشتم) وجب به وجب مربع های موجود بر روی کره زمینی که تا همین دیروز با آن به خوبی علی اکبر استاد اسدی فوتبال بازی می کردم را گشتم اما دریغ از حتی یک نشانه از اینجایی که ایستاده ام و این قضیه به قدری مهم هست که بنده بشینم و از روئسای بزرگ موسسات جغرافیایی در این زمان تاریخی از حیاط خونمون(ببخشید) در این لحظات تاریخی از حیات پر صمره خودم(بابا جان عمدا غلط نوشتم) گلایه مند شوم که هی آقایان چرا به جای آنکه به فکر اینجای بی صاحاب باشید که روی نقشه ها از قلم افتاده هی دارید سر خلیج ترک، فارس ،لر،عربی ،انگلیسی،روسیه و کم کم گرجستان و لابد از فردا مریخ و سایر کرات آسمانی در سر و کله هم می کوبید آقایان فکری به حال اینجایی که کارمان به ایستادن در آن کشیده نمی کنید.حتی همین الان به ذهنم رسید نامه به مسئولین المپیک بنویسم :حالا که برگزاری مسابقات پار المپیک مهمتر از خود المپبک است (به طور قطع !) چرا در این مکان مسابقات را برگزار نمیکنند .

 

به هر ترتیب می بینید دوستان و دشمنان که کار من به کجا کشیده و دقیقا در کجا ایستاده ام اما از شما تقضا دارم کماکان اصلا به روی خودتان نیاورید چرایش را بی خیال شوید و کارتان به این کارها نباشد بروید دنبال زندگیتان و کماکان به روی خودتان نیاورید.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 14:57  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 

دل نوشته دیگر

درست وسط یکی از پل های عابر این شهر گور به گوری ایستاده ام و به رفت و آمد ماشین ها نگاه می کنم . به دنیای آدم بزرگ ها فکر می کنم به دنیایی که از آن بیز ارم .
خیلی سخت است که تمام آدم هایی که دوستشان داری متعلق به جایی باشند که تو از آن نفرت داری.
خسته می شوم و کف پل می نشینم و عابران را نگاه می کنم چشمم به پسر بچه 3_4 ساله میافتد هرچند که دنیای او هم این روزها چون زیر تهاجم آدم بزرگ هاست زیاد زیبا نیست اما به هر حال از دنیای آدم بزرگ ها زیبا تر است.

حداقل به دنیال فهمیدن تفاوت لنینیسم و بولوشویسم نیست و هرگز نمی پرسد که من آنارشیسم هستم یا نه؟
در این فکرهای کج و معوج خودم غرقم که یاشار می آید و روبه رو یم می نشیند آن قدر در فکر این دنیا ...... بودم که یادم نبود با یاشار قرار دارم .

از 11 سالگی میشناسمش آن قدر به هم نزدیکیم که گاهی با نگاه با هم حرف می زنیم لازم نیست حتما بگویم که از دنیای آدم بزرگ ها بدم می آید تا بفهمد.به همدیگر نگاه می کنیم و به صدای ماشین ها گوش می دهیم.

به خودم که می آیم تازه از خواب بیدار شده ام روی تخت یاشار دراز کشیده ام.موهایم بهم ریخته یاشار پای تلفن در حال حرف زدن است به ساعتم نگاه ساعت6:15 است 4 ساعت است با یاشار هستم و و یک کلام هم حرف نزدم همین موقع در اطاق باز می شود و سودابه وارد اطاق می شود خودم را جمع و جور می کنم و بعد از 5 ساعت با او حرف می زنم .برای عروسی آن ها (یاشار و سودابه ) لحظه شماری می کنم
بعد از 5 ساعت لازم است که بنویسم خودککار و کا غذ را از روی میز یاشار بر می دارم و شروع به نوشتن می کنم.
درست وسط یکی از پل های عابر پیاده این شهر گور به گوری ایستاده ام..........The image “http://www.aftab.ir/articles/social/urban/images/c5a7a5caf8e1da17418e7476821514f0.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

پ.ن:از دنیای آدم بزرگ ها بیزارم چون پر از لبخند های الکی است پر از دروغ نیرنگ و دوست داشنا هایی که راهت فراموش می شود ولی من با این حال خیلی از همین ادم بزرگ ها را دوست دارم ............................... ......................................
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 14:37  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 

بعد از این شعر

بعد از این شعر

  خواب به چشمانم نخواهد آمد

       می دانم!

 

بعد از این شعر

  باز هم بیشتر دوستت می دارم

 و تو از من دورتر می شوی

          می دانم!

 

بعد از این شعر

 شاید من تا ابد شعر نگویم

  بعید است

         می دانم!

شاید حتی بعد از این

 شعر دیگر کبوتران قدرت

      پرواز نداشته باشند

  پس بگذار تا این شعر جاریست

    حرف هایمان را بزنیم  

خسته ای 

         می دانم!

فقط تا آخر این شعر

       تا آخر این شعر

          خستگی ات را کنار بگذار

فقط تا آخر این شعر!

 

لفت و آبش نمی دهم

 فقط تا پایان دوستت دارم

    مهلت بده!

پ.ن:حالم خوب است گریه هایم را کرده ام و ناگفته هایم را گفته ام و سبک شدم آینده را با حقایقش باید پذیرفت

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 19:51  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 

گرفتار.وحشت زده و خسته

من خسته ام و به قول نیچه به مرحله فروپاشی مغزی نزدیک. نزدیک ونزدیک تر می شوم

 

اعتیادم را به دلیل توصیه استاد فعلا با جویدن کتاب ادامه می دهم و این برای من که قرار است دیر یا زود اولین کتاب داستانم را چاپ کنم چیزی شبیه به قرق مصنوعی است(عمدا غلط نوشتم)

این روزها خسته ام و این واقیعیت است قبول نداری به جلال سعیدی مراجعه کنید

راستش حوصله نوشتن ندارم و فقط نی گویم که به زودی مجله بیست ساله ها که احتمالا من هم در آن ماندنی خواهم شد منتشر می شود اینم عکس جلدش.....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 21:0  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  |