تبليغاتX
بی خبر


1 ـ موسيقي کلامي جهاني است. صداي ساز، در هر جايي از اين کره خاکي که به گوش برسد، ناخودآگاه دل و گوش را مي لرزاند. با آنکه هر جغرافياي فرهنگي، آلات موسيقي و نغمه هاي ويژه خود را دارد، اما اين دليل نمي شود که ما  ايراني ها، نغمه ها و آواهاي چين و ماچين را نشنويم و از آن لذت نبريم و از شنيدن آوازهاي آمريکاي جنوبي، به شعف نياييم.
به همين خاطر است که موسيقي، بهترين بستر براي ارتباط ميان دو ملت است. شايد کوليهاي نوازنده، اولين سفيران فرهنگي بودند که با نواي سازهايشان اندوخته هاي دل و جان خود را در جهان منتشر کردند. امروز هم موسيقي بي واسطه ترين پديده فرهنگي است که مي تواند پيوند ميان دو ملت را برقرار کند.
در اين سالها که انديشمندان سياسي در فکر برخورد و يا گفتگوي تمدنها هستند و فرضيات خود را در بوق و کرنا مي کنند، هيچ ابزار و محملي چون موسيقي نمي تواند پلي ميان دو فرهنگ و انديشه باشد. چرا که صداي سازها و نغمه ها نياز به آشنايي با زبان هيچ ملتي را ندارد و شنونده اهل هر جا که باشد صداي تار و گيتار و سي تار را به گوش جان مي شنود.
حال وقتي که مي شنوي يکي از آن سر عالم که انگلستان است به اين سر عالم آمده که ايران باشد و يک ترانه مشترک را به دو زبان اجرا کرده، بايد حق داد که شعف زده شويم و فکر کنيم که حتما اتفاق فرخنده اي افتاده است.
شکي نيست که حضور کريس دي برگ در ايران و اجراي ترانه اي با گروه آريان رخدادي کم نظير است. ممکن است در جغرافياي فرهنگي اروپا و آمريکا اين اتفاق چندان غريب نباشد. اما در اين سوي عالم وضع کمي فرق مي کند. اين يعني ارتباطي مستقيم ميان دو ملت، دو فرهنگ. فرهنگي که چکيده نگاه شرق به جهان است و ديگري فرهنگي که نماينده تفکري فاخر و اصيل در اروپاست.
 
2 ـ موسيقي در ايران به ندرت برگرفته از رفتارهاي اجتماعي مردم و بيشتر حکم گرم کننده محافل را داشته است. حال اين محفل، از آن پادشاهي باشد و يا درويشي، در اصل ماجرا چندان توفيري نمي¬کند. البته چند استثنا هم در تاريخ 150 ساله اخير مي بينيم که موسيقي در شکل گيري رفتارهاي اجتماعي و سياسي مردم تاثير گذار بوده و خود ملهم از آن وقايع اثري را خلق کرده است. مي توان به انقلاب مشروطه و انقلاب سال 1357 و دوران جنگ با عراق اشاره کرد. غير از اين موارد که البته تاثير و تأثر آنها در موسيقي در برخي مواقع گذرا و در برخي قطعات موسيقي هم ماندگار بوده است، بخش مهمي از تاريخ موسيقي ما را در بر مي گيرد.
در اينجا بايد به اين موضوع اشاره کنم که مقصد ما در اين مجال، موسيقي پاپ و تاثير گذاري اجتماعي آن است. مثالهايي که آوردم بيشتر به موسيقي رديفي ما بر مي گردد که در قالب موسيقي کلاسيک ايراني مي توان آن را دسته بندي کرد.
موسيقي پاپ در دوران حضورش در جامعه موسيقي ايران، چندان متفکرانه به پيش نرفت و حاصل آن هم در جامعه, غير از گذران اوقات و سرگرمي چيز ديگري نبود. ( البته بگذريم از مواردي که اندک اند و مي توان در مطالعات موردي به آنها اشاره کرد. در اينجا منظور کليت پديده اي است که از آن به موسيقي پاپ ايران تعبير مي کنيم.)
اما موسيقي در غرب، در بسياري از مواقع تحت تاثير يک واقع سياسي و يا اجتماعي، واکنش نشان داده و نهايت اثري را شنيده ايم که حتي براي مدت کوتاه تاثير گذار بوده و نشان دهنده هوشياري سازندگانش نسبت به وقايع اجتماعي بوده است.  
شايد از اين جنبه، تطبيق موسيقي ايران و غرب، قياسي غير علمي و نامنصفانه باشد. چرا که ساختارهاي اجتماعي ايران و غرب و بن مايه هاي موسيقايي و ريشه هاي بومي و انديشه مندانه ساخت ملودي ها و سرايش ترانه ها آنقدر با هم متفاوت اند که به دشواري بتوان رد مشترکي ميان موسيقي پاپ ايران و غرب يافت. اما با همه تفاوتي که ميان نگاه و حاصل کار وجود دارد، مي توان در يک موضوع عَرَضي ميان آنها پل زد و مقايسه اي هم انجام داد. اين فصل مشترک، تاثيرات اجتماعي موسيقي است. اين تاثيرات بالطبع متقابل است. آنچه يک آهنگساز به عنوان ماده خام ساخت ملودي از اجتماع مي گيرد و در نهايت آنچه او به جامعه ارائه مي کند، مي تواند در يک فرايند پيچيده انساني و فرهنگي بررسي شود.
در اينجا اين پرسش به ميان مي آيد که وقايع انساني و اجتماعي تا چه اندازه بر توليد و ساخت يک اثر موسيقي موثر است؟ سپس بايد به اين برسيم که تحولات رفتاري و نگاه انسان هنرمند به جامعه در خلق يک اثر موسيقي تا چه حد موثر است؟ مي بينيد که با دو پارامتر بيروني و دروني مي خواهيم به خلق يک اثر موسيقي نگاه کنيم. اينکه کدام يک از اين دو مبناي نگرش، در خلق اثر موسيقي موثرترند، مي¬بايد آثار و پيشينه آنها را نگاه کرد تا به نتيجه اي سالم و دقيق رسيد.
آنچه مسلم است اينکه، يک واقعه انساني ـ اجتماعي در بستر تاريخ و جامعه، مولد يک اثر هنري است و اين  چيز غريبي نيست. در ادبيات و سينما و نقاشي و موسيقي، نمونه هاي بسياري را مي توان شمرد. اما آنچه به غناي يک کار هنري مي افزايد، نگاه انسان هنرمند به آن واقعه است. در اثر هنري اگر به دنبال کاري خلاقانه و نگاهي هنرمندانه به معني آفرينش يک انديشه باشيم، حضور انسان را در متن يک واقعه به وضوح مي بينيم.
3 ـ برگرديم به آريان و کريس دي برگ و موسيقي پاپ. موسيقي پاپ، همانگونه که از نامش بر مي آيد، با عموم مردم سر و کار دارد. يعني موسيقي مردمي است که مي توانند اهل هر فرقه و انديشه و طبقه اجتماعي و اقتصادي باشند. پس بالطبع آنچه در اين موسيقي شکل مي گيرد، نيازهاي عادي و عواطف ساده مردم در قالب يک ملودي و ترانه سبک است. اين نيازها دقيقاً در ترانه ها و ملودي هاي موسيقي پاپ خود را نشان مي دهد.
با توجه به شواهد و تاريخچه مختصر موسيقي پاپ ـ که هنوز به صد سال هم نرسيده ـ  مي توان خاستگاه موسيقي پاپ را شهر و تمدن مدرن دانست.
اگر موسيقي قرن نوزدهم، در شکل موسيقي کلاسيک ـ هنر طبقه اشراف و روشنفکران ـ و موسيقي محلي و فولکلوريک ـ موسيقي مردم عادي و روستايي ـ  شنيده مي شود، موسيقي ديگري از دهه هاي  نخستين قرن بيستم شکل مي گيرد که نه در قالب کلاسيک است و نه به نغمه هاي محلي و روستايي مي ماند. شکل و محتواي اين موسيقي که به نظر من بر گرفته از فرهنگ شهرنشيني و آپارتمان و اتوموبيل و سرعت است، مبناي ديگري را در موسيقي جهان  مي سازد که تا کنون به جاي مانده و طرفدارنش هم ازدل طبقات شهر نشين جوامع بوده اند.
موسيقي جامعه روستايي ـ و يا به تعبيري موسيقي و محلي و فولکلوريک ـ مختصات خود را داشته و دارد. همان آرامش و شادي دروني روستا و طبيعت را به شنونده مي رساند. اما اين موسيقي در صداي بوق ماشين ها و برق نئون ها و زير سايه برج ها ر خيابان هاي شهر، هم ساز نيست و نغمه اي ناساز است. پس شهر موسيقي خود را مي خواهد. آنجا دشت و دمني نيست که چوپاني دِلِي دِلِي کند و يا عاشقي کولي، ساز بر دوش، نغمه اش را در گلو بريزد.
موسيقي پاپ، نياز موسيقايي جامعه جوان شهري است. ترانه هاي عاشقانه، ترانه هايي که موقعيت انسان معاصر را در شهر صنعتي با آسمانخراش هايش تصوير مي کند، ترانه هايي که نگاه گوينده اش به جهان و هستي را موسيقايي مي کند، ترانه هايي که از جنگ متنفراند، ترانه هاي انقلابي و سياسي و ... همه در دل موسيقي پاپ جا مي گيرند. اما آنچه در موسيقي پاپ در همه جاي دنيا حرف مشترک است، انسان است.
اهل موسيقي پاپ در همه دنيا، راوي موقعيت انسان معاصر در جهان اند. انساني که عاشق مي شود، رقيب دارد، معشوق دلش را مي شکند و بي وفايي مي کند، دوستش، برادرش، پدرش، همسرش و کودکش در جنگ کشته مي شوند، انساني که از فقر و محروميت دلش به درد مي آيد و زجر مي کشد... اين يعني نگاه انسان هنرمند، به انسانهاي زنده در جهان امروز ما.
4 ـ اجراي مشترک کريس دي برگ و گروه آريان، آورده هاي بسياري را در فرهنگ و موسيقي ما به دنبال دارد.
نزديک شدن ما به موسيقي جهاني و رسيدن به معيارهاي پذيرش يک موسيقي پاپ سالم، يکي از مهم¬ترين نتايج چنين اجرايي است. اينکه ما در منظومه موسيقي پاپ جهان چه مقام و جايگاهي داريم و آيا غير از ايرانيان مقيم در خارج از کشور، غربيان هم به جز کنجکاوي، ارتباطي با موسيقي پاپ ما برقرار مي کنند يا نه؟ بحثي است که با اجراهاي مشترک گروه هاي ايراني و خارجي مي تواند به جرياني موثر در رشد موسيقي پاپ ما و علاقه مندي ديگران به موسيقي ما کمک کند. نکته ديگر در اجراي مشترک کريس دي برگ و گروه آريان، پيوند دو نسل از شنودگان موسيقي در ايران است. بي شک آريان، گروه موسيقي نسل جوان است. لحن دوستانه، ارائه ترانه هاي ساده، بيان لطيف عواطف و خواسته هاي يک جوان با زباني ساده و ملموس، از ويژگي هايي است که توانسته پيوند خوبي ميان گروه آريان و نسل جوان برقرار کند.
اما کريس دي برگ در ايران به اندازه اي شناخته شده هست که تضمين کننده فروش يک آلبوم باشد. اما او خواننده اول نسل جوان ما نيست. او خواننده محبوب يک نسل پيش تر است که اصلا مواجهه اش با موسيقي به کلي با  نسل جوان امروز متفاوت بوده است. اگر يک نسل پيش براي پيدا کردن و شنيدن يک آلبوم از کريس دي برگ بايد هزار مکافات مي کشيد، نسل جوان امروز، آلبوم صوتي و تصويري گروه آريان را با بهترين کيفيت و شرايط مي خرد و در هر جايي هم که خواست مي شنود. پس اين دو نوع مواجهه با موسيقي در دريافت آنها از موسيقي هم اثر مي گذارد. پس آن نسل پيشين در شرايط مساوي نمي تواند شنونده آريان باشد و فکر مي کنم کريس دي برگ را ترجيح بدهد. کريس دي¬برگ نوستالژي دهه 60 آن نسل پيش است و حالا حضورش در ايران و شنيدن صدايش با يک گروه ايراني مي تواند به اندازه حضور ديه گو مارادونا در ورزشگاه آزادي و يا رابرت دنيرو در سينما آزادي جذاب باشد.
حضور کريس دي برگ در ايران و اجراي برنامه مشترک با آريان به هر دليلي که باشد و دعوت از سوي کارگزار ايراني انجام شده باشد و يا آريان، انتخاب کريس دي برگ باشد، در ثمرات آن براي موسيقي پاپ ما و به خصوص گروه آريان تاثيري نخواهد داشت. چه بسا که انتخاب آريان از سوي کريس دي برگ براي آريان و موسيقي ما اهميت بسيار دارد و در حالت ديگر، انگيزه هاي ديگري مانند استفاده از شهرت کريس دي برگ و شهرت خواهي جهاني آريان را بشود حدس زد.در حالت اول  شهرت جهاني کريس دي برگ انگيزه اي قوي براي پذيرش اين کار است. او نه تنها در ايران بلکه در تمام جهان هنرمندي با شخصيت و محبوب است. کمتر کسي را مي توان در ايران سراغ گرفت که اگر ترانه اي هم از او نشنيده باشد، نام و کارش را نداند. در اين حالت دو تير به هدف مي خورد؛ هم آلبوم در ايران به خوبي مي فروشد و هم موسيقي پاپ ايران و گروه آريان جهاني مي شود.
آريان اولين گروه پاپ منسجم ايراني بعد از انقلاب است. چرا که عمده پاپ خوان هاي ما منفرد عمل کرده اند و در نهايت همکاري يک خواننده و آهنگساز بوده است.
آريان در اين مدت فعاليت، همانند اسلاف خود در موسيقي پاپ از عشق و اميد و غم هجران و دوري و گاهي هم از بودن و وصل گفته اند. در اين بين، ترانه هايي هم از وطن و حضرت علي هم مي شنويم. آثار آريان در اين مدت، بخش قابل توجهي از جريان موسيقي پاپ امروز را مورد توجه قرار داده است. آرامش در اجراي آنها و همانطور که گفتم ترانه هاي ساده و عاطفي، در ميل جوانان به اين گروه بي تاثير نبوده است. گروه آريان چون خود جوان بودند ( و هستند ) آنچه را هم مي ساختند و اجرا مي کردند، شکلي جوانانه داشت. اين درشکل و محتوا خود را نشان مي دهد.
اما کريس دي برگ موسيقيداني پيامبر وار است. او آموزه هاي مذهبي قوي دارد. اين آموزه ها در کار او به وضوح ديده مي شود. کريس دي برگ مي خواهد منجي انسان امروز باشد و مدام به او هشدار مي دهد از وضع جامعه امروز. در ترانه هايش از جنگ متنفر است و براي او جنگ در عين بي عقلي است. او براي لبنان هم ترانه مي سازد و مي خواند.
در ترانه هاي کريس دي برگ، انسان موعود ظهور مي کند. او آموزه هاي مذهبي خود را در آثارش با لحني پيامبر گونه مي خواند. او به آرمانهاي بزرگ انساني مانند عدالت و آزادي پايبند است. اما با اين همه از آسمان به زمين هم مي آيد و جامعه خودش را با همه زشتي هايش تصوير مي کند. دلش از فقر و خشونت به درد مي آيد و به دنبال نيکي در جهان امروز است. مي خواهد که ؛ دوستش، محبوبش، معشوقش و در يک کلام انسان در کنارش باشد. او نياز انسان امروز را عشق مي داند. اينها مضمونهاي اصلي و بن مايه هاي فکري کريس دي برگ به عنوان يک موسيقي دان نيکي خواه است. ( البته بررسي آثار و افکار کريس دي برگ زماني فراختر از اين مي طلبد.)
شايد در ظاهر ميان آنچه گروه آريان به دنبال آن هستند با چيزي که در منظومه فکري کريس دي برگ مي گذرد فاصله بسياري باشد. اما عشق، اميد، دوست داشتن، بخشيدن، شب، و از همه مهم تر شادي دروني انسانها موتيف هاي مشترک ميان آريان و کريس دي برگ است.
در کنار شهرت کريس دي برگ در کسوت يک خواننده برتر در جهان، نظام فکري و ايمان خواهي او در آمدنش به ايران بي تاثير نبوده است. او خاور ميانه را براي اجراي برنامه هاي موسيقي خود انتخاب کرده و اين در راه صلح خواهي و دوري از سياستهاي جاري در روابط ميان کشورهاست.
http://namayebaz.com/index.php?option=com_content&task=view&id=14&Itemid=5
+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:21  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

آریان پس از 4 سال سکوتش را با همراهی کریس دی برگ شکست 

 گروه موسیقی آریان پس از گذشت 4سال از انتشار آلبوم سوم، اقدام به انتشار چهارمین آلبوم خود با نام "بی تو با تو" کرد.

، گروه آریان از اولین گروه های فعال موسیقی پاپ کشور مان محسوب می شود و اکنون بعد از گذشت 10 سال از آغاز موج فعالیت در عرصه موسیقی پاپ در ایران همچنان یکه تازی اش را در عرصه فعالیت گروهی موسیقی حفظ کرده است؛ اگر چه بسیاری عقیده داشتند، این گروه پس از لغو کنسرت شان در اردیبهشت سال 84 در باشگاه انقلاب و مواجه با خسارتی چند صد ملیون تومانی هرگز توان حضور دوباره در عرصه های موسیقی را نخواهد داشت.
 اما آریانی ها که همیشه با ارائه ایده های مبتکرانه همه را غافلگیر می کردند این بار هم با همکاری کریس دی برگ و برای ارائه آثار بین المللی گامی تازه و بی سابقه در تاریخ موسیقی کشورمان برداشته اند.
 
آلبوم چهارم آریان آلبومی متفاوت با سایر آلبوم های این گروه است،این آلبوم شامل 14 قطعه است، آنان با حفظ سبک و سیاق گذشتشان چند قطعه هم در قالب های آراند بی، اَ پیانو و... ارائه کرده اند، به اضافه قطعه ایی با آهنگسازی کریس دی برگ که مضمونی انسانی داشته و می توان از آن به عنوان قطعه ویژه آلبوم یاد کرد.

شرکت ترانه شرقی تهیه کننده آثار گروه آریان آلبوم 4این گروه را در قالب بسته ای کامل شامل قطعات صوتی این آلبوم و نما آهنگ های تهیه شده از قطعات این اثر به اضافه یک قطعه 37 دقیقه ای که شامل ناگفته های تهیه کننده و اعضای گروه آریان است که در این بخش به بسیاری از سوالات در خصوص این گروه پاسخ داده شده است.
 
با عرضه آلبوم 4 گروه آریان و تأیید خبر کنسرت مشترک آریان و کریس دی برگ به نظر می رسد، در آینده باید منتظر درخشش  گروه آریان در عرصه های جهانی باشیم.

 

 

 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 0:1  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



دفتر خاطرات بر زمین افتاد

   گل ها بی اعتماد

           به دست کهن باد

               شاخه های خشکیده آبستن

           در حسرت ویار بهار سبز

              رود خشکیده کوچه با اشکهای جاری

                     سراغ چشمه های جاری کویر را می گرفت

 

 

 

دفتر خاطرات را باد برد

  گل ها از تیغ های تیز خود ترسیدند

    تمام نیم تنه درختان قطع شده

                           یاد ایام بی قلمی کردند

             

                         لبهای خشکیده پسرکی قیمت ارزان

                         ارضای دل شکته اش را از روسپیان می پرسید

 

 

دفتر خاطرات پاره شد

  گل ها از ترس و تنهایی پژمردند

      خاک به دنبال درختان می گشت

 

     بازهم در جایی دوردست تر از این جا

             دفتر خاطراتی بر زمین می افتد

                                                     فراز انصاری(سروش هدایت راد)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 19:0  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

 

یکی بود قصه نبود توی مرگ لحظه ها

منتظر نشسته بود

 

یکی بود گریه نبوداما بار سنگینی غم

چشاشو بسته بود

 

چشاش، از رنگ معصوم خدا قد خیال

من یه ذره کم رنگ تر بود

 

خودش، نرم تز از غرور گل از رخ

ندیده عشق قشنگ تر بود

 

یکی بود قصه نبود،راست بود

خیال نبود

 

پشت دیوار خاطره ها خواستنش

محال نبود

 

ازکجا اومده بود بدون اون گریه خیس

ازکجا دوییده بود میون هرچی هست و نیس

 

یکی بود گریه نبود،اشک نبود، هق هق نبود

تنها بود و پر غم ،مثل من ، ولی عاشق نبود

 

 

                                               فراز انصاری(سروش هدایت راد)

 

پ.ن :می بینید چه به سر ترانه هایم آمده.....................

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 1:5  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



                                                                

                                                               "دل از آسمان بردار که وحی از خاک است"

                                                                                                     احمد شاملو

 

دیدی باز آسمون زد زیر قولش

دیدی باز عاشق شد از سر هولش

دیدی مشق ستاره رو ورق زد

دیدی به جای ابرا رعد و برق زد

دیدی بازم دلش به حال کوه سوخت

دیدی به حسرت جنگلا چشم دوخت

دیدی عمر شبو بازم یلدا کرد

دیدی غم از دل عاشقا وا کرد

دیدی آبیشو به دریا ها بخشید

دیدی زخم به غرور کوه نکشید

دیدی به خاطر زمین چه گریه ها کرد

دیدی باز به زخم سکوت گلایه ها کرد

دیدی باز آسمون زد زیر قولش

دیدی باز عاشق شد از سر هولش

 

 

 پیشکش به آرش پورشعبان و ترانه زمینش

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 12:54  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

                                                                                 دروغی ترین خداحافظی زندگی ام

 

خداحافظ اینجا دیگه هیچ کس نمی خنده

چشمای گریونم هیچوقت به کسی دل نمی بنده

 

 

خداحافظ این اشکا واسه من تازگی نداره

خیال نکن از غم  رفتن تو داره می باره

 

خداحافظ باور کن این گریه ها مال تو نیس

پابه پای گریه هام مرثیه خداحافظی ننویس

 

خداحافظ این دفعه برای آخرین بار

مثل همه که می رن برو خدا نگهدار

 

 

خداحافظ من یاد چشمات نمی افتم

باور کن یاد خنده هات نمی افتم

 

خداحافظ برو تو هم مثل بقیه

باورکن دوری از تو چیز کمیه

 

 

خداحافظ این دفعه برای آخرین بار

مثل همه که می رن برو خدا نگهدار

 

                                                                            

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 21:43  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



شعله کبریت

زندگی سرد

ثانیه ها مانند برزخ

زندگی من،تلخ

توده افکارم طوفانی

درد، زندگانی

 درهر نگاهم

حضورت را

                وجودت را

                             در آیینه احساس می بینم

 

شعله کبریتی را در تاریکی زنده می کنم

عمر روشنی های اطاق کوتاه است

افکارم طوفانی

حواسم نیست

کجایی، مادرم از در آمد

باز نیستی

در دلم می گویم کاش بیرون بروی

 

                                             


من تهی از آرامشم

ثانیه بادام تلخ

حرف ها پر کنایه پر ایهام

زندگی طعم برزخ می دهد

طعم یک بادام تلخ

هجو ویخ

                                               


شعله کبریت

هم چنان آشفته ام

در کنج قفس تنهایی

به دنبال آزادی می گردم

 

          صدایت

                          احساست

                                       دیگر آن ها را هم نمی بینم

من و یک شعله ی کبریت

روشنی،یادم نیست

                                             


من وقلم وکاغد در تاریکی

من و وسوسهء یک شعر جدید

این بار در تاریکی با نگاه تردید

قافیه ها چه می گویید

                 بیت ها

مصرع ها

خموش  شوید

غرور تو چه میگویی

آه ،بشکن به درک

شعله کبریت

کاغذ ها سوخته

چرا شعله کبریت؟

چرا روشنی؟

من در جهنم ،در برزخ

بهشت را می خواهم

خدا را پیدایش کنید

من وبهشتوحسرت خوردن سیب

من و بی حضورش

نه!!!

نمی خواهم

من و وسوسه زندگی                     

                                                                                فراز انصاری

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:35  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



دلم می خواست وبلاگ را به روز کنم اما حوصله نوشتن نداشتم به سایت خبرگزاری سر زدم و بخش تازه ای با عنوان کارنامه سال ۸۶ را دیدم و کلیک کردم کار جالبی بود اما با دیدن بخش همراه با دبیران سرویس سریع رفتم  به بخش فرهنگی(که دبیرش خواهر خودم باشه)

 

 

بقیه شو بخونید من نمی گم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 0:25  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



دوست میداشتم تا در آغاز فصل بهار بهاریه مینوشتن اما شاید چون راده زمستانم و زمستان را به اندازه بهار دوست می دارم بهاریه نوشتن همیشه برایم دشوار بوده خوب به یاد دارم پارسال مجلات زیادی (اتفاق نو ، ،همدل،خانواده شادو......)  در روز های پایان سال یادداشت یا به قول خودشان بهاریه بنویسم و من هم به دلایل گوناگون این کار را نکردم و حتی از نوشتن بهاریه برای مجله ترانه ماه که آن روزها به نوعی دبیر تحرییه و معاون سر دبیرش(که همیشه غایب بود) خودم بودم هم خود داری کردم و حالا که حرفش پیش آمد به راحتی  و بدون هیچ خجلتی اعتراف می کنم که ترانه ماهی که این روزها به سردبیری  داریوش شهریاری منتشر می شود بهتر از آنیست که ما منتشر می کردیم هرچند که معتقدم ترانه ما همیشه بهترین بوده اما به هر حال .....

 

                                                  *****************

حالا که نوشتن این بهاریه را از سر گرفته ام 3 ساعت از تحویل سال می گذرد.

بهارهایی که دیده ام به صورت اپیزودی 19تایی!!!!!!! در سالن خاطراتم جان می گیرد؛ گذر زمان را به شدت احساس می کنم و در بلاتکلیفی بین تزس و دل شوده دست و پا می زنم..................................

 

 

پ.ن:خودم از این مزخرفات خوشم نیومد!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 12:19  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



به هنرمنداني كه بي‌هراس عشق را امضاء كرده‌اند نه اين بار به خاتمي نامه نمي‌نويسم، و به حجاريان، و به دانشجويان كوي، و به روزنامه‌نگارن بيمناك، و به كتاب‌هاي در انتظار تخمير، و به نويسندگان ممنوع، و به معلمان مظلوم و به كارگران محروم ... اين بار به تو مي‌نويسم، به تو كه بيش از همه مي‌ديدمت، هر ماه و هر هفته و هر روز، اما هرگز، هرگز فكر نكردم مي‌شود به تو هم نامه نوشت ...
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 0:45  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

 

خسته ام و دلگیر، اگر با چشمان خودم حضور هنرمندان را در دفتر منیژه حکمت ندیده بودم  اگر شور و شعف و ابراز نا رضایتی اقلیت آن ها را ندیده بودم  حتماباور می کردم که آن لیست اسامی بلند بالا 170 نفری دروغ است و حقه سیاسی بیش نیست

اما 5 شنبه بودم و دیدم که هنرمندان آن نامه را امضا کردند و جالب  برایم این است که کسی که مثل بهاره رهنما که باتوجه به انکه همکاریش با صدا و سیما از آنان که حضورشان را تکذیب کردند بیشتر است  و با این وجود  با نوشتن نامه ای جداگانه حمایت دوباره اش را از یاران خاتمی اعلام کرد .

خوب به خاطر دارم یکی از حامیان سرسخت دولت نهم ، صدا و سیما را ستاد بحران ساز برای دولت نهم نامید و از حرکت های ضرغامی به طرز شدیدی انتقاد کرد  اما برایم جای سوال دارد که چرا وقتی حرکت جسورانه از سوی هنرمندان را شاهد بودیم  بلا فاصله دست به کار شد و به اسم در پیش گرفتن سیاست بی طرفانه با نشان دادن چهره هایی از میان هنرمندان که مشخص نیست  چرا حاضر به تکذیب  آن چه انجام داده اند شده اند  چهره اصلاح طلبان را مخدوش کرد.

صدا و سیما در  واقع  سعی به بی  اعتبار کردن اصلاح طلبان و به نوعی  هنرمندانی که محور اصلی این حرکت بوده اند ،کرده است ظاهرا سیاست بی طرفانه صدا و سیما به معنی  حمایت آشکارا  از اصولگرایان است و البته سیاست صدا و سیما در گذشته هم همین گونه بوده ؛ قطعا همه سانسور کردن فیلم انتخاباتی دکتر مصطفی معین را در هنگام انتخابات ریاست جمهوری به یاد دارند که به نظرمی آید هدف از آن حرکت چیزی جز خدشه وارد کردن به چهره کلیدی ترین کاندیدای اصلاح طلبان نبوده است و در این 2 سال اخیر هم با تهیه گذارشات مکررر و پر آب و تاب سفر های استانی هیئت دولت بدون انتقاد از هزینه این سفر ها ونشان دادن درد مندی  مردم آن نواحی  به خاطر نا لایقی مسئولین گذشته و سرور و شادمانی بیش از اندازه آن ها ، به خاطر حضور فرشته نجات در جمعشان و حل شدن 90% مشکلاتشان؛ حمایتی بی نقص از دولت انجانم میدهد و این در حالی است که در زمان دولت 8 نه تنها حمایتی از دولت نمیشد بلکه جریانی بالعکس در صدا و سیما حاکم بود  .

خبرگذا ری هاو نشریات حامی دولت نیز که در هنگام این حرکت جسورانه هیچ گونه  عکس العملی از خود نشان ندادند بعد از تکذیب آن عده از هنرمندان هر چند دقیقه یکبار با ارائه گزارش،خبر،گفتگو و........ سعی به تخریب چهره اصلاح طلبان دارند و این در حالی است که امضا و عکس بسیاری از این عزیزان درهنگام امضا نامه حمایت و یا حضورشان در هنگام بازداد کوتاه مدت سید محمد خاتمی  موجود است .

با توجه به تمام این مطالب به نظر میرسد که دست هایی در کار است تا همه جانبه بر اثر فشار های وارده از طرف قشری از جامعه که دارای جایگاه ویژه در جامعه هستند  به روند اصلاحات ضربه وارد شود و قطعا  این امر به دور از رفتار انتخاباتی است و در آخر با توجه به سیاست بی طرفانه ای که صدا و سیما در پیش گرفته تنها می توان امید وار بود که این سیاستش را تشدید نکند.

 

 

                                                                                                                  فراز انصاریFaraz_journalism69@yahoo.com

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 13:37  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) 



                                                                                                                                   

                                                                                                                                            به یغما گلرویی

 

مثل یه بغض بی صدا قلب من توی ترانه هات شکست

گذر از توی ترانه هات دست و پای شعرم و بست

تو از هق هق من ترانه ساختی توی یه سکوت بی مرز

توی یه بهت نا باور میون تلخی شعرای هرز

حالا من تنهای تنها از یه بغض شکسته لبریز

خسته از حسرت شبها و از این شعر نا گریز

من اینجا خسته و دلگیر به یه بیت از ترانه محتاج

من و یه زندون واهی از این همه حس رفته به تاراج

........................................................

.........................................................

پ.ن این ترانه صبح ۳ شنبه تا پایان همین بیت سروده شد و ۵ شنبه با همکاری سرکار خانم ملیکا محمودی و همسر محترمشان در استادیو پژواک ملودی برایش ساخته شد  و ادامه اش رابر اساس  همان ملودی   نوشتم  

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:25  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد)  | 



 

خاتمی با اشاره به برخی اتفاقات که در جهت حذف اصلاح طلبان صورت گرفته است، تصریح کرد: نقشه ای وجود دارد که باید آن را برهم زد. ما باید این بازی را به هم بزنیم به هر صورتی که میسر است. بر این اساس با همه وجود در انتخابات مظلومانه اما با نشاط شرکت میکنیم. خیلی ها نقشه های بزرگی کشیده اند که با حضور مردم در انتخابات خنثی میشود.

 

به گزارش بهارستان ايران حجت الاسلام و المسلمین سیدمحمد خاتمی که در گردهمایی کاندیداهای محذوف اصلاح طلبان در انتخابات مجلس هشتم سخن میگفت با تسلیت ایام رحلت پیامبر عظیم الشأن اسلام و شهادت امام حسن(ع) و امام رضا(ع) از پیامبر اسلام بعنوان شخصیتی که برای انسان و تاریخ پیام آور توحید در اعتقاد، اخلاق در رفتار و عدالت درعرصه اجتماعی بود نام برد.

وی با بیان اینکه خداوند در برابر رسالتی که بر دوش پیامبر اسلام قرار داد پاداشی نیز برای ایشان معین کرد، از دوست داشتن آن حضرت واهل بیتش بعنوان این پاداش یاد کرد.

وی در ادامه با استناد به یکی از فرمایشات امام سجاد(ع) مبنی بر اینکه اگر خداوند فرمان داده بود که با پیامبر بد کنند با ایشان بدتر از آنچه که در حق وی و خاندانش کردند، نمی کردند. گفت: حال باید ببینیم که پیامبر اسلام چه کرده است که خداوند مزد رسالتش را دوستی او و خاندانش معرفی کرده است.

رئیس مؤسسه بین المللی گفتگو فرهنگها و تمدنها در ادامه اظهاراتش با یادآوری اینکه بعد از رحلت پیامبر وضعیت به گونه ای شد که انتصاب به پیامبر جرم به شمار میرفت از آن بعنوان مصیبت بزرگ بشریت و تاریخ نام برد و خاطرنشان کرد: ممکن است تمام فعالیتهای تکاملی تاریخ با این آفت مواجه شود. چنانچه امروز اگر دقت کنید می بینید که انقلاب، امام و شخصیت آن بزرگوار مورد غفلت قرار میگیرد و به کسانی که در این زمینه دغدغه دارند اتهام وارد میشود.

وی که این غفلت را نه مختص ایران بلکه متعلق به تمام جهان میدانست، به آنچه امروز در فلسطین میگذرد اشاره کرد و گفت: آنچه امروز در فلسطین میگذرد فاجعه عجیبی است. درست است که بنیان کار اسرائیل بر سرکوب و آواره کردن انسانها و کشتار و قتل عام آنها استوار است اما آنچه امروز در غزه میگذرد بسیار تأسف بار است.

رئیس جمهور سابق کشورمان آنچه که موجب تشدید تأسف نسبت به اوضاع امروز فلسطین میشود را ستم آشکار و بی توجهی نسبت به جایگاه مردم سالاری و دولت برآمده از مردم در این کشور معرفی کرد.

وی تأکید کرد: اوضاع امروز غزه هدیه ای است که آمریکا و اسرائیل به شرکت کنندگان در کنفرانس آناپولیس میدهند.

خاتمی در ادامه اظهاراتش به انتخابات ایران اشاره کرد و با یادآوری تلاش 150 ساله ملت ایران برای حاکمیت بر سرنوشتش گفت: خواسته مردم ایران از هر طبقه و بخشی این است که بر سرنوشت خود حاکم شوند و دستاورد بزرگ انقلاب اسلامی نیز این بود که در مسیر مورد خواست مردم حرکت کرد.

وی با یادآوری برگزاری 30 انتخابات در عمر 30 ساله نظام جمهوری اسلامی آن را در جهت خواست مردم برای حاکمیت بر سرنوشتشان ارزیابی کرد و اظهار داشت: مجلس در نظامهای مردم سالار مهمترین نهاد حاکمیت انسان بر سرنوشت خویش و مهمترین پایگاهی است که میتواند از بازگشت اصلاحات جلوگیری کند و سبب پایدار شدن مردم  سالاری شود.

وی خاطرنشان کرد: چنانچه مجلس در جایگاه خود قرار گیرد بخصوص در کشور ما که تاریخ استبداد زده داریم احتمال بازگشت استبداد به حداقل میرسد چرا که مجلس نماینده مردم در حاکمیت است.

وی در عین حال یکی از بزرگترین خطرها را بازگشت استبداد در لفافه و مردم فریبی معرفی کرد و گفت: اگر مجلس در جایگاه خود قرار گیرد و از واقعیت حضور مردم در صحنه حمایت کند میتوان از فریبها جلوگیری کرد.

خاتمی در ادامه با اشاره به جایگاه اصل تفکیک قوا در جهان امروز اظهار داشت: این مسئله امری است که ما در ایران از دوران مشروطه آن را مطرح کردیم و در انقلاب آن را پذیرفتیم. پارلمان در این تعریف مهمترین جایگاه را به جهت سهمش در تحقق مردم سالاری دارد. البته در شرایطی که احزاب و رسانه های منتقد نیز اجازه فعالیت داشته باشند.

وی در ادامه با تأکید بر اینکه همیشه باید نگران انحراف بود، تصریح کرد: تضمینی وجود ندارد. انقلابی که این همه برای آن سرمایه گذاری شده تا ابد در مسیر خود باقی بماند. این هشدار در مورد اسلام هم وجود داشت.

وی درادامه اظهاراتش با خاطرنشان کردن این مسئله که نمیخواهم در مورد نظارت استصوابی مطرح شده بعد از رحلت امام و یا قانون انتخاباتی که مشکلات بزرگی مانند احراز صلاحیتها را دارد، صحبت کنم گفت: یکی از نگرانیهای ما در حال حاضر شیوه اجرای همین ضوابط و قانون است.

وی اضافه کرد: نکته مهمی که در این دوره بود و نگرانی شخص من هم از آن است نحوه رفتار مجریان انتخابات است. بازگرداندن صلاحیت 1600 نفر که در هیأتهای اجرایی رد شده بودند مؤید نگرانیها از رفتار مجریان انتخابات و یک اتفاق تکاندهنده است. گرچه در این بازگشت مجدد به خاطر اعمال سلیقه ها همچنان غیبت برخی نیروهای جدی و شناخته شده جریان اصلاحات را شاهد هستیم.

رئیس جمهور سابق کشورمان در ادامه با بیان اینکه بعد از 14 اسفند هم شاهد رد صلاحیت افرادی که شایستگی و امکان رأی آوری را داشتند بودیم، دلایلی را که برای رد صلاحیت این افراد انتخاب شده عجیب خواند و اظهار داشت: کلیه کاندیداهای اصلاح طلبی که در این دوره رد صلاحیت شده اند انسانهای مؤمن، شجاع و دارای سابقه انقلابی هستند که در حساسترین مقاطع پایبندی خود را به این نظام و انقلاب اثبات کردند و مردم نیز اعتماد خود به این افراد به انحاء مختلف تا به حال نشان داده اند.

وی اضافه کرد: بر این اساس محروم کردن این افراد از شرکت در انتخابات از بین بردن حق مردمی است که میزان رأی آنهاست و این مسئله خطرناکی است.

خاتمی در ادامه توجه به این مسئله را از جانب جریانی که در عین اعتقاد به اسلام در پی  سربلندی ایران است، خواستار شد و گفت: در حال حاضر برای جریان اصلاح طلب که مورد توجه بخش اعظم جامعه است، در اکثر حوزه ها انتخابیه امکان رقابت وجود ندارد.

وی در ادامه تأکید کرد: با این وجود معتقدم باید در عرصه ماند و دلیل آن هم موقعیت حساس جامعه بشری، منطقه و تهدیدهای بزرگی است که اگر کارگر شود خشک و تر را باهم میسوزاند. قطعاً انتخابات پرشور و پرتحرک با هر نتیجه میتواند جلوی تهدیدها را بگیرد.

وی در ادامه با تأکید مجدد بر سهم انتخابات پرشور در خنثی کردن تهدیدهای پیش رو مسئولیت هرگونه اقدامی در جهت عملی شدن این تهدیدها را متوجه کسانی دانست که به سلامت این انتخابات و عوامل مؤثر در پرشور شدن آن خدشه وارد میکند.

وی خطاب به اصلاح طلبان اظهار داشت: باید در عرصه بود و جلوی نهادینه شدن رویه نادرستی که انتقاد از حاکمیت را خروج از آن تعبیر میکند، گرفت. شما اگر بیش از دیگران صلاحیت حضور در حاکمیت را نداشته باشید، کمتر از دیگران این صلاحیت را ندارید. باید از حق خود استفاده کنید زیرا عده ای تلاش میکنند با انحاء مختلف شما را از صحنه خارج کنند. نباید گذاشت این مسئله اتفاق بیفتد.

رئیس جمهور سابق کشورمان تأکید کرد: به هر اندازه باید در عرصه حاکمیت حضور داشت. این حضور را نباید از دست داد. البته با حفظ اصول و ارزشها نه اینکه برای ماندن در عرصه از مبنایی ترین اصولمان دست برداریم.

وی همچنین قبول حق حاکمیت انسان بر سرنوشتش را یکی از مهمترین اصول جریان اصلاح طلبی معرفی کرد و گفت: ما اصولگراترین اصولگرایان را کسی میدانیم که به حق حاکمیت انسان بر سرنوشتش باور داشته باشد، زیرا از نظر ما این اصل محکمی است. لذا در برابر روشهایی که بر این اصل خدشه وارد میکند نباید سکوت کرد.

وی در ادامه با تأکید بر اینکه رفع تهدید از کشور هنر است، گفت: استقبال از تهدیدها و زمینه سازی برای آنها هنر نیست.

وی در ادامه به قرائت اسلام مورد نظر جریان اصلاحات پرداخت و آن را اسلامی ضدخرافه و ظاهرپرستی معرفی کرد و گفت: یکی از خطرات جامعه ما ظاهرپرستی و خرافه است که بعضاً از تریبونهای رسمی تبلیغ میشود و ما روی مسائل اعتقادی هم بحثهای زیادی داریم.

خاتمی همچنین تأکید کرد: برخی میگویند جریانی که در حاکمیت است، جریان اصلی است و هر که موافق آن نباشد از حاکمیت خارج شده است. جلوی این انحراف مخاطره آمیز را باید گرفت. امروز آنها که در زمان طاغوت زندان رفته اند دلشان برای نظام بیشتر از کسانی میسوزد که نمیدانیم کی هستند و از کجا آمده اند. ما از حاکمیت دفاع میکنیم اما باید توجه داشت که نباید با انتقادهایی که ما از حاکمیت میکنیم برخورد منفی صورت گیرد.

وی که وظیفه مجلس را جلوگیری از انحراف در این بخش ارزیابی میکرد، با اشاره به برخی اتفاقات که در جهت حذف اصلاح طلبان صورت گرفته است، تصریح کرد: نقشه ای وجود دارد که باید آن را برهم زد. ما باید این بازی را به هم بزنیم به هر صورتی که میسر است. بر این اساس با همه وجود در انتخابات مظلومانه اما با نشاط شرکت میکنیم. خیلی ها نقشه های بزرگی کشیده اند که با حضور مردم در انتخابات خنثی میشود.

وی اضافه کرد: در بین کاندیداهای انتخابات مجلس هشتم نیروهایی  پیدا میشود که در کنار نیروهایی که از جانب شما به مجلس میروند میتوانند روی اصول پافشاری کرده و نقشه ها و سلیقه های خاص را برهم بزند.

خاتمی در پایان اظهاراتش با تشکر از کسانی که برای شرکت در انتخابات مجلس هشتم کاندیدا شده بودند افرادی را که صلاحیتشان تأیید نشد به باقی ماندن در صحنه انتخابات و تشویق مردم به حضور در پای صندوقها دعوت کرد زیرا نامزدهای رد صلاحیت شده نزد جامعه از اعتبار برخوردارند.

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:6  توسط فراز انصاری(سروش هدایت راد) 



 

 

اين روزها همه مشغول خانه تکاني سالا نه و برنامه ريزي و به دست گرفتن کاسه چه کنم چه کنم براي تعطيلا ت عيد هستند اما مشخص نيست که آيا کسي به فکر خانه تکاني سينماي کشور هست يا خير؟ اما با توجه به روال موجود به نظر مي رسد براي سينما هيچ کس کاسه چه کنم چه کنم هم به دست نمي گيرد.
سينماي ما مدت هاست دچار رکود شده و به يک خانه تکاني اساسي نياز دارد. در هم ريختگي سينما به حدي است که سينماگران خوب ما هم کاسه چه کنم چه کنم به دست گرفته اند.
سينماي ما هم از نظر کيفيت و کميت فيلم و سالن دچار مشکل است خاطره اي که اغلب ما از سينما به ياد داريم صندلي شکسته و ناراحتي است در فضاي بسته که بوي بد عرق ساير تماشاگران و صداي گريه بچه اي کوچک و صداي قژقژ صندلي و کاغذهاي چيپس و پفک و... که آدم را آزار مي دهد است.
در سينماي ما تا مدت  ها اتفاق چنداني نمي افتد و هر از چند گاهي يکي از فيلمسازان بنام فيلمي براي مخاطبان خاص خود مي ساخت که در مجموع استقبال چنداني از آنها نمي شد و فيلمسازاني که حرفي براي گفتن داشتند به علت شرايط سخت فيلمسازي تصميم گرفتند از آن سوي آب ها به کارشان ادامه دهند.
بعد از مدتي هم که باب فيلمسازي در ايران اندکي باز شد تا مدتي شاهد کارهاي خوبي بوديم اما وضعيت سالن هاي سينما بسيار عذابآور بود تا آن جا که سرانجام به علت اعتراض گسترده مردم و سينماگران و... چند سينما در حد متوسط در بعضي از شهرهاي بزرگ و نه در تمام کشور تاسيس شد.
کم کم همه داشتند به بهبود وضعيت محتوايي سينماي ايران اميدوار مي شدند تا اينکه ناگهان پاي فيلم هاي تجاري با چهره هاي تجاري که با تکيه بر فيزيک ظاهري و جذابشان و نه استعداد و توانايي بازيگري تبديل به ستاره شده بودند به سينما باز شد و سينماگران حرفه اي به خاطر فيلم هاي به اصطلا ح بفروش بر روي پرده کم کارتر شدند با اين حال سينماي ما دست کم از نظر اقتصادي رونق داشت و همين فيلم هاي تجاري آن قدر مورد نقد تيز منتقدين حرفه اي و شناخته شده سينما قرار گرفتند که باعث شدند که کارگردان  هاي اين نوع فيلم ها سعي مي کردند تا به محتواي فيلم هم به اندازه تجاري بودن فيلمشان توجه داشته باشند اما اين روند هم با ظهور پديده اي به اسم قاچاق با شکست روبه رو شد و فروش اين فيلم ها هم به کمتر از نصف رسيد و تا مدت هاي مديد هيچ کدام از مسوولا ن کوچک ترين توجهي به اين مساله نداشتند و سخت ترين ضربات ممکن از همين طريق به بدنه سينماي کشور وارد شد. وقتي اين مساله از حد بغرنج خود هم فراتر رفت خود اهالي سينما و نه مسوولين به جنب و جوش براي مقابله با اين مشکل افتادند.
با تغيير مديريت و در نتيجه سياست هاي معاونت سينمايي وزارت ارشاد مجوز توليد يا اکران بسياري از فيلم ها لغو يا اصلا  صادر نشد و اين مساله در چند هفته گذشته به بدترين شکل با پخش گسترده نسخه قاچاق سنتوري نمود پيدا کرد (پخش اين فيلم نشان دهنده قدرت مافياي سينما در ايران است).
اين روزها تنها موضوعي که در سينماي ما در خصوص آن بحث  مي شود اکران نوروزي فيلم ها است و بس!! و هيچ کس حتي به فکر برنامه يک سال آينده کشور نيست و اصلا  براي هيچ کس مهم نيست که اگر وضعيت به همين روال پيش برود بايد ب